نمونه هايي ازهشدارهاي پليسي

نمونه هايي ازهشدارهاي پليسي
نمونه هايي جمع آوري شده ازصفحات حوادث روزنامه ها از قبيل سرقت،قتل،كلاهبرداري،شركتهاي هرمي، اختلاس، شيادي، رمالي،جادوگري، دعانويسي، كيف قاپي،تردستي،چشم بندي،زورگيري،ربايش،سرقت به عنف،زناي به عنف،آدم ربايي،سعت غيرمجاز،سبقت غيرمجاز،خواب آلودگي وچرت زدن درحين رانندگي،خوردن مشروب الكلي ورانندگي،چاقوكشي،عربده كشي،متلك گفتن،مزاحمت نواميس، فرار از منزل، خودكشي، خودزني، قاچاق، مشروب، اعتياد، ترياك، حشيش، هروئين، كريستال،شيشه،ناس،سيگارو...معضلات اجتماعي است كه دراين قسمت آورده شده وگاهي نظرات كارشناسي هم دركنارآنها وجود دارد كه خواندن،تجزيه وتحليل،وراه حل و چاره پيدا كردن براي اساتيد،دانشجويان،معلمين،خطباء،روحانيون و... مفيد خواهد بود
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
زن جن گیر!
من و شوهرم هر دو تحصیل کرده هستیم و در یک اداره کار می کنیم. ما چند سال است که با هم ازدواج کرده ایم و همیشه با واقعیت ها زندگی می کنیم و به خرافات هم اعتقادی نداشتیم، اما نمی دانم چه شد که به راحتی فریب یک شیاد کلاهبردار را خوردیم و حرف هایش را باور کردیم!
زن جوان افزود: در یکی از شب های سرد و برفی اسفند ماه سال قبل همکارم که علاوه بر ارتباط شغلی با ما رفت وآمد خانوادگی هم دارد، همراه خانواده اش به منزلمان آمدند و تا دیروقت میهمان ما بودند.
پس از صرف شام و پذیرایی کامل، سرصحبت ها به درد پای شوهرم رسید. همسرم می گفت، مدتی است که از این درد لاعلاج رنج می برم. شما پزشک حاذقی نمی شناسید که یک نسخه به نزد او بروم؟
همکارم در پاسخ به سوال شوهرم گفت: چرا، اتفاقا دوای درد تو پیش پزشکی است که اگر یک بار او را ببینی از آن به بعد به دنبال تمام مشکلات زندگی ات خواهی بود. او با معرفی یک زن ادامه داد: این فرد جن گیر است و ارواح خبیثه را دور می کند، شاید دردپای شما هم از دست آسیب اجنه باشد و باید حتما به دنبال درمان آن باشید! من و همسرم در برابر این حرف ها لبخندی زدیم و گفتیم مگر امکان دارد که چنین اتفاقی بیفتد؟ در این لحظه همکارم و شوهرش با آب و تاب شروع به تعریف و تمجید از شاهکارهای زن جن گیر کردند!
تصمیم گرفتیم ارواح خبیثه را از زندگی مان دور کنیم
زن جوان افزود: آن شب با شنیدن حرف های همکارم، من و شوهرم قانع شدیم که به نزد زن جن گیر برویم و غروب روز بعد به سراغش رفتیم. وقتی موضوع دردپای همسرم را برایش تعریف کردیم، او در حالی که داخل اتاقی تاریک و رو به دیوار نشسته بود با لحنی عجیب و غریب گفت: خیلی شانس آورده ای که زود به این جا آمده ای، چون جن ها باعث درد پای تو شده اند و اگر از دارویی که تجویز می کنم استفاده نکنی بی برو برگرد فلج خواهی شد!
ترس از این حرف من و بهروز را لرزاند. ما با عجله گفتیم: اگر ممکن است هرچه سریع تر زحمت بکشید و داروی مورد نظر را بدهید تا از شر این بلا نجات پیدا کنیم!
زن جن گیر مبلغ یکصد و پنجاه هزار تومان وجه نقد از شوهرم گرفت و به او پمادی داد تا استفاده کند! جالب این جاست که با مصرف این پماد درد پای بهروز کمی بهبود یافت. شاید هم شوهرم به خودش تلقین می کرد که بیماری اش بهبود یافته است. ما در جمع خانوادگی و هرجایی که می رفتیم از این زن تعریف می کردیم!
با این وضعیت او توانست اعتماد ما را جلب کند و در جلسه بعدی که به سراغش رفته بودیم گفت: علاوه بر پادرد همسرم، اجنه در دیگر مشکلات خانواده ما دخالت دارند و اگر زود به هم نجنبیم روی خوشبختی را نخواهیم دید. او آن روز دعایی به ما داد و وردی روی آب خواند و ادعا کرد: باید آب را روی پای پسرمان بریزیم تا جن ها از او دور شوند.
زن جن گیر در حالی که به چشمان ما خیره شده بود و شمرده شمرده حرف می زد، گفت: برای حفظ سلامتی و جان پسرتان حتما این کار را انجام دهید چون ممکن است فرزندتان در تصادف یا هر حادثه ای آسیب ببیند و...! او به خاطر این ورد و دعا نیز مبلغ ۳۰۰ هزار تومان از ما دریافت کرد و این داستان هم چنان ادامه یافت و چندین بار دیگر هم، فریب نقشه شیطانی اش را خوردیم!
خیال واهی برای نجات جان پدرم از شر جن ها
زن جوان آهی کشید و افزود: این زن کلاهبردار در ادامه مدعی شد پدرم نیز جن زده شده است و در صورتی که اجنه از او دور نشوند به زودی سکته خواهد کرد.
با توجه به این که پدرم به دلیل کهولت سن بیمار بود من و شوهرم تصمیم گرفتیم جن ها را از او دور کنیم و برای این مسئله نیز ۱۰۰ هزار تومان پرداخت کردیم.
پس از مدتی همسر برادرم نیز مشتاق شد تا زن جن گیر را ببیند اما در این دیدار زن شیاد گفت: تو هم جن زده شده ای و مثل این که کسی خانواده شما را طلسم کرده است! او ادعا می کرد که همسر برادرم در زمان زایمان فوت خواهد کرد. عروس ما با شنیدن این حرف ها خیلی ترسیده بود.
بیچاره برادرم که کارگری ساده است، با هزار بدبختی مبلغی جور کرد و به زن جن گیر داد تا همسرش را از حملات مرگبار ارواح خبیث نجات دهد!
زن جن گیر مقداری از وسایل خانه را با خود برد
اما ماجرای کلاهبرداری ها به همین جا ختم نشد و زن جن گیر در ادامه مدعی شد که جن ها در لوازم خانه نیز نفوذ کرده اند و از طریق این وسایل قصد صدمه زدن به اعضای خانواده را دارند.
او مدعی بود که چون با دعاهایش جن ها نتوانسته اند به طور مستقیم افراد خانه را قربانی خود کنند، این بار می خواهند از طریق وسایل خانه به هدف خود برسند.
او گفت که برای دفع این حمله باید اموال را نابود کنید و یا آن ها را از محیط خانه دور نگه دارید تا جن ها از خانه شما بیرون بروند. به این ترتیب زن جن گیر بخشی از اموال خانه ما را با خود برد.
در واقع ما با دست خودمان ۲۶ قلم از اجناسی را که در خانه داشتیم، به او تحویل دادیم و از این کارمان خوشحال هم بودیم.
اما دیگر از آن به بعد هیچ خبری از آن زن شیاد نشد و هر وقت که برای تحویل گرفتن وسایل خانه مان که شامل مایکروفر، سرویس طلا، ظروف آشپزخانه، لوازم آرایش، صندلی و میز ناهارخوری و ساک مسافرتی بود، به سراغش می رفتیم جوابی نمی داد و می گفت آن وسایل را از بین برده ام تا جن ها راه بازگشتی به خانه شما نداشته باشند. با شنیدن این جواب واهی تازه فهمیدیم که چه کلاه بزرگی سرمان رفته است.
او حتی دیگر حاضر نشد ما را ببیند و می گفت بهتر است دیگر به خانه اش نرویم! من و شوهرم از این زن شیاد شکایت کردیم و پلیس او را به دام انداخته است. زن جن گیر که ۳۸ سال دارد، در تحقیقات به عمل آمده به جرایم خود اعتراف کرده و گفته است: پس از جدایی از شوهرم که فردی معتاد و بی مسئولیت بود، سرپرستی فرزند خردسالم را برعهده گرفتم و چون از پس خرج و مخارج زندگی برنمی آمدم، به این کار اشتباه دست زدم.
زن جوان فریب خورده در پایان اظهاراتش گفت: ما به راحتی فریب خوردیم و حتی این زن را با تعریف و تمجیدهای دروغین و بزرگ نمایی به دیگران هم معرفی کردیم اما واقعا زوج های جوان و همه کسانی که این ماجرا را می خوانند باید حواسشان را جمع کنند و مراقب باشند تا در بند این خرافات گرفتار نشوند، چون آدم هایی که خرافاتی می شوند مثل افرادی هستند که در باتلاق افتاده اند و هر لحظه در آن فرو می روند و با وسواس و خیالات واهی، روح و جسم خود را آزار می دهند. به نظر من اجنه و ارواح خبیثه همین افرادی هستند که از ساده لوحی و اعتماد بی جای دیگران سوءاستفاده می کنند!
رمال شیطان پرست! زنان نازا را به فساد می کشاند
در ادامه بررسی حوادث این هفته به ماجرای تاسف بار و نگران کننده ای اشاره می کنیم که در یکی از شهرهای غربی کشور به وقوع پیوسته است. در پی شکایت فردی از یک زن رمال که عامل ترویج فحشا و فساد میان مراجعه کنندگان بود، ماموران پلیس اطلاعات و امنیت عمومی به لحاظ حساسیت و اهمیت موضوع، رسیدگی سریع پرونده را به طور ویژه در دستور کار خود قرار دادند. با تحقیقات گسترده و کنترل های نامحسوس پلیسی، زن شیطان پرست که «مهین» نام داشت شناسایی شد و ماموران انتظامی با هماهنگی مراجع قضایی، منزل متهم را مورد بازرسی قرار دادند که در نتیجه آلات قمار، دو جلد کتاب رمالی، ۲ جلد کتاب تعبیر خواب و ۳ عدد کله و اسکلت که از علایم شیطان پرستی است، کشف شد.
«مهین» در اعترافات تکان دهنده خود گفت: زن هایی را که بچه دار نمی شدند، به منزل خود هدایت می کردم و آنان را بامواد بیهوش کننده به خواب عمیق می بردم سپس مرد یا مردانی که از قبل در آن جا حاضر بودند، زنان بیهوش را مورد تجاوز جنسی قرار می دادند و زنان بدون این که از نحوه بچه دار شدن خود آگاه شوند، به خیال این که ورد و دعاهای من برای شان چاره ساز شده است، محل را ترک می کردند. آن ها حتی پول های کلانی را پرداخت می کردند. درخور یادآوری است این زن شیطان صفت برای رسیدن به سزای عمل ننگین خود به مراجع قضایی معرفی شده است.
فریب افراد رمال و جن گیر را نخورید
درباره این موضوع نظر رئیس مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی را جویا شدیم. سرهنگ سیدمحمد حسینی اظهار داشت: با توجه به این که باورها و اعتقادات دینی در تمامی زندگی افراد ایرانی جریان دارد، از این رو افرادی که به عنوان رمال، پیش گو و جن گیر فعالیت می کنند با سوءاستفاده از این باورهای مردمی و به کارگیری شیوه های غیرعلمی روان شناختی، روان کاوی، هیپنوتیزم، آموزش فنون یوگا و ادعای تظاهر روح درصدد جلب اعتماد افراد ساده لوحی هستند تا بتوانند آن ها را اغفال کنند و به اهداف خود برسند.
وی افزود: شگرد افراد رمال و فالگیر به این نحو است که با ارتباط کلامی، اطلاعاتی هرچند مختصر از طعمه خود می گیرند و با پردازش آن اطلاعات، سعی می کنند نظر فرد را جلب کنند تا القا کننده مسائلی باشند که به نوعی به ذائقه مخاطب خوش بیاید. این افراد شیاد سعی می کنند اطلاعات را به طور مستقیم یا غیرمستقیم، حتی با ارزیابی ظاهر فرد دریافت کنند. اما نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، این است که فرد شیاد در مراحل بعدی از عبارت های دوپهلو استفاده و سعی می کند با طرح مسائلی کلی که شکل واقعی و درستی ندارد اما فرد به دلیل عمومیت آن، این مطالب پراکنده را به عنوان پیش گویی می پذیرد، اعتماد وی را جلب کند. از این رو با این ترفند رمالان و افراد شیاد سعی می کنند به طعمه خود القا کنند که از آینده وی خبر دارند و حتی از جزئیات زندگی اش نیز مطلع هستند.
رئیس مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی خاطرنشان کرد: مهم ترین اهداف این افراد شیاد، تامین منابع مادی و در نمونه هایی نیز سرقت، سوءاستفاده های غیراخلاقی و حتی پس از کسب اطلاعات زندگی خصوصی فرد، اخاذی از طعمه است.
در این جا آن چه مهم است عوارض روحی، روانی و جسمی است که قربانیان این جرایم در طول زندگی خود با آن مواجه می شوند و زمانی به خود می آیند که پل های پشت سرشان خراب شده است و به اصطلاح کار از کار گذشته، این در حالی است که مجازات مجرمان در این مسائل بخشی از ماجراست و پاسخ گوی آبروی از دست رفته افراد نیست. از این رو به شهروندان و به خصوص به بانوان هشدار می دهیم با آگاهی از مخاطرات ارتباط با افراد رمال و شیاد در صورت مواجهه با آن ها مراتب را به فوریت های پلیسی ۱۱۰ اطلاع دهند و برای حل مشکل خود نیز با توکل به خداوند بزرگ، از خدمات تخصصی مراکز مجاز و علمی مشاوره و مددکاری اجتماعی استفاده کنند.
روزنامه خراسان 88.06.02
متین
-@@
گفت وگو با قربانیان شرکت های هرمی
استخدام در پروژه قطار سریع السیر تنها یک سراب بود
چند وقت قبل یکی از دوستان و همکلاسی های دوران دانشگاه که مثل خودم دانش آموخته رشته مهندسی مکانیک است و کارگاه قطعه سازی داشت، به کارگاه من زنگ زد اما من نبودم. او به همکارم گفته بود که به مهندس بگویید با من تماس بگیرد اما راستش من با او تماس نگرفتم؛ فکر می کردم می خواهد سفارش کار بدهد چون قبلا یک کار پر دردسر که تیراژش هم کم بود؛ به کارگاه قطعه سازی من سفارش داده بود. به همین دلیل تصور می کردم باز هم چنین سفارشی دارد. شب بود که مهندس دوباره تماس گرفت. این بار خودم گوشی را برداشتم. بعد از احوال پرسی گفت: از کارت راضی هستی؟ گفتم: چطور مگه؟ تو که خودت تولید کننده ای، می دانی که ایران خودرو هنوز مطالبات مرا پرداخت نکرده است من هم تاچند وقت دیگر باید کارگاه را تعطیل کنم. اودرحالی که سعی می کرد خود را دلسوز من نشان دهد، گفت: بله می دانم! من هم یک ماه قبل یک کار خوب و پر درآمد پیدا کردم و کارگاهم را هم تعطیل کردم. الان هم برای همین به تو زنگ زدم. می دانم تو هم وضع مالی خوبی نداری، می خواهم به تو کمک کنم!
او پس از مدتی حاشیه رفتن، گفت: پروژه قطار سریع السیر مشهد-تهران شروع شده است. صنایع ریلی کشور نیروهای متخصص جذب می کند آن هم با شرایط و حقوق بسیار عالی!حداقل ۲ میلیون تومان در ماه! و ادامه داد: البته ۳ ماه اول که دوران آموزشی است، ماهی ۵۰۰ هزارتومان حقوق داری اما بعد بیشتر از ۲ میلیون می گیری. من که از این حرف ها خوشحال شده بودم، پرسیدم: باید تهران ساکن شوی؟ گفت: بله! گفتم: پس من نمی توانم بیایم چون جدایی از پدر و مادرم برای من سخت است. اصرارهایش فایده ای نداشت، بنابراین بعد از خداحافظی تلفن را قطع کرد. وقتی ماجرا را برای همسرم تعریف کردم، او خیلی ناراحت شد و گفت: چرا قبول نکردی؟ آن وقت من هم انتقالی می گرفتم و هردو در تهران با شرایط عالی زندگی می کردیم. تو هم می توانستی شرایط قبلی خودت را که مدیر بودی، به دست آوری مثل قبل در دانشگاه هم تدریس کنی. خلاصه برای هرکسی ماجرای تلفن دوستم را تعریف می کردم، می گفت خیلی اشتباه کردی، باید قبول می کردی. هنوز چند روز نگذشته بود که دوستم دوباره زنگ زد و گفت: چی شد تصمیم نگرفتی به تهران بیایی؟ صنایع ریلی دوباره، نیرو می گیرد. گفتم نه من نمی توانم در تهران ماندگار شوم. اما او این بار گفت: لازم نیست برای همیشه تهران باشی. کار به صورت پروژه است تو هم همراه پروژه به مشهد می روی تازه خانه هم به صورت سازمانی در اختیارت می گذارند. من هم الان با همسرم به تهران آمده ام. خلاصه آن قدر از مزایا و امکانات زیاد این کار تعریف کرد تا این که راضی شدم به تهران بروم؛ قرار شد از مسئول گزینش آن جا برایم وقت مصاحبه بگیرد. آن روز با خوشحالی موضوع را به همسر و خانواده ام اطلاع دادم. صبح روز بعد خودم با دوستم تماس گرفتم. او گفت: فردا حرکت کن که پنج شنبه برای مصاحبه اینجا باشی. گفتم نمی توانم فردا باید سفارش های ایران خودرو را تحویل بدهم.او گفت: پس من دوباره به تو اطلاع می دهم. دقایقی بعد زنگ زد و گفت: شانس آوردی چون مدیر پروژه شنبه بعد از ظهر به ماموریت می رود و تو سعی کن ساعت ۸ صبح جمعه تهران باشی، به یکی دیگر از دوستانم که در افغانستان کارگاه تولیدی داشت زنگ زدم و موضوع را گفتم، او هم اصرار داشت که اگر می شود او را هم همراه خودم ببرم. اما وقتی با مهندس تماس گرفتم، گفت: فعلا یک نفر می خواهند و تو ۳ روز باید در تهران بمانی تا کارت را قبول کنند. روز حرکت فرا رسید اما هرلحظه مسائلی پیش می آمد که نگران می شدم. مثل خرابی خودروی پدرم که قرار بود مرا به پایانه مسافربری برساند، نگاه های مادرم و غیره بالاخره ساعت ۸ صبح به پایانه جنوب رسیدم. دوست مهندسم چند بار زنگ زد و قرار شد در ایستگاه متروی خیابان نواب همدیگر را ملاقات کنیم. او از دیدن من خیلی خوشحال بود و مدام از شرایط خوب کار تعریف می کرد. پس از طی چند کوچه پس کوچه به انتهای یک کوچه بن بست رسیدیم. او زنگ خانه را به صدا درآورد و لحظاتی بعد جوانی در حیاط را گشود. تعجب کردم، پرسیدم چرا نرفتی محل کار برای مصاحبه! گفت: مدیر پروژه اهل مشهد است، گفته وقتی از راه می آیی خسته هستی و باید کمی در خوابگاه استراحت کنی! ضمن این که مهندس مدیر پروژه گفته است من خودم به خوابگاه می آیم و مصاحبه می کنم. گفتم واقعا چقدر انسان با محبتی است اما این طوری که درست نیست. قبل ازاین که مدیر پروژه به آن خانه بیاید، مهندس دیگری را دیدم که او را دورادور می شناختم. او قبلا از کارکنان شرکت (پ-ن) بود. او هم از شرایط عالی کار می گفت. همه خوشحال بودند انگار در قرعه کشی میلیاردی بانک برنده شده اند. وقتی از اوضاع کار می پرسیدم می گفتند: تو انسان توانمندی هستی، از عهده آن برمی آیی! راستش قبل از این که به تهران بیایم، با خودم فکر می کردم این چه کاری است که تا این اندازه درآمد دارد.
اما دوست مهندسم هربار یک چیزی می گفت، یک بار می گفت کار نظارتی است، یک بار می گفت: کار ساخته! آخر هم می گفت: باید کار را ببینی! خیلی از مدیران شرکت ها، کار خودشان را تعطیل کرده اند و به اینجا آمده اند و ... آن خانه که به عنوان خوابگاه بود، زیربنایی حدود ۴۰ تا ۴۵ متر داشت و طبقه همکف یک ساختمان ۳ طبقه بود،که هیچ امکاناتی هم نداشت. خلاصه افرادی که در آن خانه بودند، مشغول پذیرایی از من شدند. بعد از مدتی مدیر پروژه آقای مهندس «ب» آمد. افرادی که داخل منزل بودند دست و پای خودشان را گم کرده بودند و چنین وانمود می کردند که او شخص خیلی مهمی است. آن ها سر رسیدهای خودشان را برداشتند تا از مصاحبه من نت برداری کنند. جلسه مصاحبه شروع شد. آقای مهندس «ب» روبه روی من نشست و دیگر مهندسان هم در کنار میز! جوان دیگری هم که قبلا در شرکت «پ.ن» کار می کرد، روی زمین نشست. به دوست مهندسم گفتم من رزومه کاری ام را بیاورم تا مهندس آن را ببیند که او گفت: نه! لازم باشد مهندس خودشان می گویند. خلاصه مصاحبه شروع شد. مهندس از کارم، سنم، درآمدم و غیره سوال کرد. خودش می گفت: ماهی ۴ میلیون تومان در یک شرکت حقوق می گرفته اما آن کار را رها کرده و به این پروژه آمده است. او می گفت: تازه فهمیدم که صرف داشتن خانه و خودرو و ویلا در طرقبه و شاندیز که زندگی نیست! هر لحظه تعجبم بیشتر می شد. بحث به بحران اقتصاد جهانی کشیده شد. اول با مهندس بحث کردم و او را به چالش کشیدم؛ بعضی جاها هم با نظر او موافق بودم اما بعد متوجه شدم که او مقدمه چینی می کند چون بعد از گذشت ۲ ساعت هنوز شرایط کاری ام را توضیح نداده بود. بیشتر شبیه یک نشست بود تا مصاحبه! دیگر به زور حرف هایش را تحمل می کردم که گفت: حالا می خواهم یک کار جدید را به تو معرفی کنم، دراین لحظه از داخل کیفش ۲ پوشه بیرون آورد وقتی پوشه ها را باز کرد، دنیا روی سرم خراب شد. برای یک لحظه تمام بدبختی هایم از مقابل چشمانم رژه رفتند. بدنم یخ کرد خودم را به زور روی صندلی نگه داشته بودم دیگر هیچ چیز نمی فهمیدم. «گلدکوئیست»! او داشت شرکت گلدکوئیست را معرفی می کرد، طی ۶-۵ سال گذشته خیلی‌ها سعی کرده بودند مرا به سمت این شرکت کلاهبرداری بکشانند اما هیچ وقت موفق نشدند. یاد آن هایی افتادم که این شرکت هرمی زندگی شان را تباه کرده بود. همین دو هفته قبل بود که یکی از دوستانم که مدیر تعمیرات یک کارخانه سیمان است، تعریف می کرد که چگونه برادر کوچکش را که لیسانس رشته شیمی است، به بهانه کار به تهران کشانده اند و بعد در یک خانه زندانی اش کرده بودند. یادم افتاد که دوستم می گفت: پول هایش را گرفته اند و او با یک بدختی توانسته بود از چنگ آن ها فرار کند و حتی می ترسید به دستگاه قضایی شکایت کند. همه این قضایا مانند یک فیلم در ذهنم تداعی می شد. من با سر حرف های مهندس «ب» را تایید می کردم. اما فقط دراین فکر بودم که چگونه از این خانه لعنتی فرار کنم. خودم را جمع و جور و وانمود کردم که این موضوع برایم خیلی جالب است. با این حال دائم دراین فکر بودم که چگونه از آن جا فرار کنم. مهندس «ب» می گفت: این کار ۳ شرط اساسی دارد. ۱ -با کسی مشورت نکنی ۲ -هیجان زده نشوی سومی را هم به خاطر ندارم که چه بود اما فکر می کنم تنها شرط اول برای خوانندگان خراسان که این مطلب را می خوانند، کافی باشد. قرار بود من ۳ روز در تهران بمانم و دراین باره تحقیق کنم و بعد اگر نخواستم بروم. ولی خودم می دانستم که نمی توانم از چنگ آنها فرار کنم. وقتی مهندس «ب» رفت، دیدم دراین فرصت اتاق دیگر پر از جوان شده است. حدود ۹نفر بودند یکی تبریک می گفت و دیگری خوش آمد و ... .
بعضی از آن جوان ها را می شناختم. دوست مهندسم هم از این که به من دروغ گفته بود عذرخواهی کرد و گفت: ولی این کار درآمد خوبی دارد. دیدم برادر دوستم که وکیل است او هم حضور دارد. قرار بود تا بعد از ظهر دادستان استان... یا شوهرخواهر آقای ... برادر آقای شهردار و غیره را هم زیارت کنیم. بیشتر آن هایی که آن جا بودند، شغلشان قطعه سازی بود که به دلیل اوضاع بد اقتصادی به این سراب کشیده شده بودند. قرار بود بعد از خوردن ناهار برای بازدید بیرون برویم. دوباره صحبت ها شروع شد. همه آن ها شست وشوی مغزی شده بودند و امیدوار به میلیاردر شدن! باورم نمی شد آیا این ها همان هایی هستند که من قبلا دیده بودم. می گفتند: ما تلویزیون نگاه نمی کنیم. ماهواره نمی بینیم، روزنامه نمی خوانیم چون موج منفی می دهد و نمی گذارد روی کار متمرکز شویم. تمام درهای اطلاعاتی بیرون را روی خودشان بسته بودند. جالب این جا بود که آن ها نماز اول وقت می خواندند و خدا را شکر می کردند و ... .
خلاصه من فقط به فرار فکر می کردم اما نمی دانستم چگونه، تلفن همراهم آنتن نداشت. دوستم می گفت اینجا تماس گرفتن ممنوع است، گفتم پس چگونه به خانواده ام اطلاع بدهم و ادامه دادم برویم بیرون زنگ بزنم. گفت: عجله نکن! بعد از ظهر بیرون می رویم و بعد هم دوباره شروع کرد به شست وشوی مغزی من! اما من فقط به فرار فکر می کردم و او برای هر بهانه ای که می آوردم جوابی داشت تا این که فکری به ذهنم رسید. دوستم را به کناری کشیدم و گفتم با تو یک حرف خصوصی دارم. همه تعجب کردند. او را به اتاق دیگر بردم و اول قسم دادم که به کسی چیزی نگوید! چاره ای نداشتم برای فرار از این مکان باید دروغی را سرهم می کردم. گفتم: من اعتیاد دارم. از حرف های مهندس هم چیزی نفهمیدم چون خمارم. می خواستم صبح قبل از آمدن به نزد تو به منزل دوستم بروم و مواد مخدر مصرف کنم که دیدم دیر شد. برای همین هم گذاشتم برای بعد از مصاحبه! الان هم نمی توانم تحمل کنم باید راهی برای رفتن به بیرون پیدا کنی.
علی که دودل شده بود و باور نمی کرد که من معتاد باشم، وقتی اصرار مرا دید گفت: حالا کجا می خواهی مصرف کنی؟ گفتم: منزل دوستم نزدیک است اگر تو هم بیایی باهم می رویم. با گفتن این جمله او کمی آرام شد و به دیگران گفت: من و دوستم به کافی نت می رویم تا او تحقیقات خود را آغاز کند اما افراد داخل منزل مانع شدند. هرکدام بهانه ای می آوردند تا من از آن جا خارج نشوم. اما وقتی نام دوستم را که قرار بود به منزل او برویم گفتم، دوست مهندسم او را شناخت و اطمینان پیدا کرد. چرا که او یکی از دوستان و همکلاسی های مشترک ما بود که در شرکت نفت استخدام شده بود. شاید هم فکر می کرد با این کار آن دوستم را هم به دام می اندازد.
بالاخره او دیگران را راضی کرد و گفت : من همراه او هستم زود بر می گردیم. وقتی خواستم کیفم را بردارم، دوستم مانع شد و گفت: کیفت را بگذار همین جا باشد. گفتم داخل آن مواد مخدر و وسایل استعمال است نمی توانم آن را بگذارم. به شوخی گفتم نترس فرار نمی کنم. خندید و گفت: نه برای این که اذیت نشوی. وانمود می کردم خیلی خمارم. به دوستم گفتم برایم کارت تلفن بخرد تا از تلفن عمومی به دوستم زنگ بزنم و آدرسش را بگیرم چون آن روز در تهران تلفن های همراه قطع بود. در دلم دعا می کردم که در شهر کرج تلفن های همراه قطع نباشد وگرنه یا باید در خیابان سریع می دویدم تا به یک پاسگاه برسم و یا داد و بیداد راه می انداختم. اما خوشبختانه وقتی شماره دوستم را که در کرج سکونت داشت، گرفتم تلفن همراهش را پاسخ داد. آدرس او را گرفتم و خیالم راحت شد. وقتی به کرج رسیدیم و به منزل دوستم رفتیم، دیگر سوال هایم از دوست مهندسم شروع شد. او که فهمید چه اشتباهی کرده است و من معتاد نیستم عصبانی شد. اما حالا نوبت من بود تا برایش سخنرانی کنم. سعی کردم نصیحتش کنم. می خواستم زنگ بزنم به آن هایی که زندگی خودشان را برای گلدکوئیست از دست داده بودند تا او هم ماجرای آن ها را بشنود. اما او با این که خودش می دانست درچه دامی گرفتار شده است، سعی می کرد از خودش دفاع کند. وقتی دید فایده ای ندارد گفت: من پول هایم را از دست داده ام زندگی ام خراب شده است و روی بازگشت ندارم من باید پول هایم را به دست بیاورم و چاره ای هم ندارم تا افرادی را که به من اعتماد دارند، وارد این بازی خطرناک کنم و...بالاخره او پس از عذرخواهی از من و درحالی که اشک هایش را پاک می کرد از منزل دوستم رفت. اما من به هم ریخته بودم. اعصابم خرد شده بود. آخر چه جوابی باید به خانواده ام می دادم. هزار کیلومتر راه آمده بودم تا ماهی ۲ میلیون تومان حقوق بگیرم. با هزاران بدبختی خودم را راضی کرده بودم که دور از پدر و مادرم زندگی کنم، اما حالا چه! اعتمادی را که به دوست مهندسم داشتم و این که این پروژه چقدر می توانست در آینده کاری من تاثیر بگذارد اما همه چیز تنها یک سراب بود. با این حال به خودم دلداری دادم که باید خدا را شکر کنی اگر تو هم به دام می افتادی اگر پول هایت را از دست می دادی، آن وقت چه سرانجامی پیدا می کردی! روز بعد اول به مشهد زنگ زدم و ماجرا را برای دوستان مشترک من و دوست مهندسم تعریف کردم تا آن ها خدای ناکرده به دلیل اعتمادی که به او دارند در دام نیفتند و بعد هم با ۱۱۰ تماس گرفتم تا ماجرا را پی گیری کنند. وقتی به مشهد بازگشتم خانواده دوست مهندسم را درجریان موضوع قرار دادم، چون خانواده کسانی که در آن خانه بودند هیچ کدام اطلاعی نداشتند که پروژه قطار سریع السیری در کار نیست و همه آن ها به دام شرکت‌های هرمی افتاده اند.
روزنامه خراسان 88.05.26
سید خلیل سجاد پور
-@@
نفهمیدم در فنجان شیرقهوه چه بود که...؟!
دوشنبه هفته قبل تا آنجا خواندید که ندا بر اثر معاشرت با یکی از دوستانش به نام نرگس و در یک پارتی با پسر جوانی به نام بهرام آشنا شد. نرگس ادعا می کرد که آن پسر جوان پسرخاله اوست. این روابط خیابانی تا آنجا پیش رفت که ندا بدون اطلاع خانواده اش با بهرام روابط دوستانه برقرار کرد و با او قرار ملاقات گذاشت و اینک ادامه ماجرا...
و این آخرین اشتباه جبران ناپذیر...!!
ساعت ۹ صبح بود که بهرام در محلی که قرار گذاشته بودیم به دنبالم آمد سوار اتومبیل که شدم او دقایقی در چند خیابان دور زد و بعد هم از من پرسید: موافقی به جای دور زدن های بیهوده توی خیابان ها که ممکن است دوست یا فامیلی هم ما را ببیند برویم یک جایی و دور از چشم دیگران بنشینیم! که من بی آن که به عاقبت پذیرفتن پیشنهاد او فکر کنم قبول کردم و این آخرین و مهم ترین اشتباه جبران ناپذیر من بود که درباره بهرام که خیلی خوب می توانست با جملات فریبنده بازی کند مرتکب شدم بهرام در آن روز بعد از جلب موافقت من به طرف بلوار وکیل آباد تغییر مسیر داد و دقایقی بعد در حالی که همچنان با زبان چرب و نرم خود مرا با حرف هایش سرگرم کرده بود وارد بلوار صیاد شیرازی شد و در مقابل ورودی یک مجتمع مسکونی ۸ واحدی توقف کرد! پس از آن هم از اتومبیل پیاده شد و با کلیدی که داشت قفل در ورودی را باز کرد و بعد هم از من خواست تا پیاده شوم پرسیدم: این جا کجاست؟ خنده ای کرد و گفت: نترس جای بدی نیست! نگران هم نباش در این جا فقط خودمان هستیم و بس و من که تحت تاثیر حرف ها و قول و قرارهای او قرار گرفته و به غلط باورش کرده بودم پیاده شده و وارد ساختمان و آپارتمانی که بهرام کلیدش را داشت شدیم داخل آپارتمان من هاج و واج به اطراف نگاه می کردم که بهرام به من نزدیک شد وگفت: راحت باش! این جا هیچ مزاحمی نخواهیم داشت. از همان موقع تحت تاثیر گفته های بهرام خودم را همسر او احساس می کردم و همیشه به صحبت های او فکر می کردم صحبت های قشنگی که به یک موجود عقده ای مانند من احمق امید می داد (امیدی واهی!) به هر حال من غرق در همین افکار بودم و به زندگی مشترک خود در کنار بهرام می اندیشیدم که نام برده برای پذیرایی از من مشغول تهیه آب جوش بود آب جوش که آماده شد او با لحنی صمیمی و خودمانی مرا مخاطب قرار داد و پرسید: (ندا جون!) چای یا قهوه؟! گفتم فرقی ندارد هر چه خودت خوردی من هم می خورم و بعد هم در حالی که دو فنجان محتوی شیرقهوه را داخل یک سینی گذاشته و ظرفی محتوی دو مدل شیرینی یزدی (باقلوا و قطاب) را هم در کنار سینی قرار داده بود روی میزی که در مقابل من قرار داشت گذاشت چند لحظه بعد بهرام یکی از دو فنجان محتوی شیرقهوه را به من تعارف کرد و بعد هم ظرف شیرینی را به طرفم گرفت و خودش هم مشغول خوردن شد و این در حالی بود که در خلال نوشیدن شیرقهوه لحظه ای از من چشم برنمی داشت.
نفهمیدم در فنجان شیرقهوه چه بود که...؟!
هنوز مدت زمان زیادی از نوشیدن شیرقهوه نگذشته بود که احساس کردم پلک هایم سنگین شده و چند لحظه بعد هم دیگر هیچ نفهمیدم! ولی زمانی که چشم باز کردم متوجه شدم ساعتی هم از ظهر گذشته است هنوز حالم جانیامده بود، به دست شویی رفتم تا مشتی آب به صورتم بزنم و در آن جا بود که در آینه دست شویی با اوضاع و احوال ظاهری قیافه به هم ریخته خود مواجه شدم و فهمیدم چه بلایی سرم آمده است در این هنگام چند ضربه به در دست شویی خورد و صدای بهرام به گوشم می رسید که با لحنی همراه با مهربانی و صمیمیت می گفت: ندا! نداجون! حالت خوبه مشکلی نداری؟ در حالی که به بدبختی خود می گریستم از دست شویی که خارج شدم رو به بهرام کرده و پرسیدم تو چه کردی؟ می دانی اگر پدر و مادرم بفهمند از غصه دق خواهند کرد؟! و بهرام انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده با خونسردی پاسخ داد: چیزی که نشده! من غذایی را دوست داشتم که قرار بوده تا چند وقت دیگر از آن استفاده کنم! ولی عجله به خرج داده ام و قبول می کنم که اشتباه کرده ام ولی تو نگران نباش من آن قدرها بی معرفت نیستم که اجازه بدهم تو با مشکلی مواجه شوی و بعد هم شروع به دلداری دادن من کرد و از من خواست که آرامش خودم را حفظ کنم و غصه هیچ چیز را هم نخورم!؟ و در همان روز و همان شرایط هم سوگند یاد کرد و قول داد که تابستان همین امسال یعنی تا ۲،۳ ماه دیگر مادرش را برای انجام خواستگاری رسمی به خانه ما خواهد فرستاد که متاسفانه هیچ وقت چنین اتفاقی نیفتاد و هر بار هم با او که پس از آن ماجرا هر چند روز یک بار یکدیگر را می دیدیم صحبت می کردم و از او درباره زمان آمدن مادرش برای خواستگاری می پرسیدم، او انجام این موضوع مهم را که بارها و بارها قولش را به من داده بود به وقت دیگری موکول می کرد تا این که در نهایت ناباوری متوجه شدم که همه این حرف ها دروغ بوده و او از ابتدا هم قصد ازدواج با مرا نداشته است به سراغ دوستم نرگس که باعث و بانی تمام این بدبختی های من بود رفتم به امید آن که از او کمک بگیرم موضوع را با او در میان گذاشتم و به نام برده که به اشتباه هنوز هم فکر می کردم دوست من است گفتم که بهرام چه کرده است از او خواستم که به نزد خاله اش (مادر بهرام) برود و از او بخواهد تا در رفع این مشکل یاری ام کند و در آن هنگام بود که دریافتم اصلا بهرام پسرخاله اش نبوده او با شنیدن این درخواست رو به من کرد و با خنده گفت: خاله ام کجا بوده؟ اصلا مادر من خواهری ندارد که خاله من باشد گفتم: پس... که نرگس اظهار داشت: من همین طوری به مادر می گویم خاله و حالا مانده ام که چه باید بکنم قصد دارم به مراجع قانونی متوسل بشوم و از آن ها به خاطر نجات خود از این مهلکه که به خاطر ندانم کاری و بلندپروازی های خود در آن گرفتار شده ام کمک بخواهم!
علی توپ ریز-
-@@
آب گل آلود!
کلاهم پس معرکه افتاده است و نمی دانم چه طور پل های شکسته پشت سرم را از نو بسازم؟ زن جوان که از سر غرور و تکبر برای خودش دردسر بزرگی درست کرده است، برای گریز از مشکلات به وجود آمده، در مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی به دنبال راه و چاره ای منطقی بود تا به هر قیمتی ، زندگی اش را حفظ کند.«منیره» در بیان داستان زندگی خود گفت: تازه دیپلم گرفته بودم که سر و کله یک خواستگار پیدا شد. با این که دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم اما وقتی دیدم پدر و مادرم به این امر رضایت دارند و خواستگارم پسر خوبی است پس از مشورت و انجام تحقیقات لازم، جواب بله را گفتم و با محمدرضا نامزد شدم. دوران عقد، هفت ماه طول کشید و با برگزاری جشن عروسی، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. شوهرم مردی آرام و بی ریاست و با من و خانواده ام برخوردی محترمانه و مودبانه دارد. ما روزهای اول زندگی مان را خیلی شیرین و رویایی پشت سر گذاشتیم تا این که یک روز هم کلاسی قدیمی ام با یک دسته گل و جعبه شیرینی به دیدنم آمد و«سمانه» بی مقدمه حرف هایی در مورد شوهرم زد که مرا مایوس کرد. او می گفت: تو واقعا حیف شدی و عجله کردی چون از هر نظر که حساب کنی یک سر و گردن از شوهرت بالاتر هستی. کاش کمی دندان روی جگر می گذاشتی چون قراربود برای برادرم به خواستگاری ات بیاییم و...! شنیدن این حرف ها برایم ناراحت کننده بود، واقعا فکر می کردم در انتخابم اشتباه کرده ام. متاسفانه ادامه رفت و آمدهای من و سمانه باعث شد تا سر ناسازگاری و لج بازی با شوهرم بگذارم. دوستم نیز از این آب گل آلود ماهی می گرفت و هر روز مرا بدون اطلاع شوهرم به این طرف و آن طرف می برد. همسرم که متوجه این موضوع شده بود از من خواست که با او قطع ارتباط کنم، ولی افسوس که گوشم بدهکار این حرف ها نبود و ما سر این مسئله بارها با هم مشاجره کردیم. منیره ادامه داد: ۴ ماه از زندگی سرد و بی روح مان گذشت و این اواخر سمانه می گفت اگر اجازه بدهی می خواهم در مورد تو با برادرم صحبت کنم! یک روز برادر دوستم من و سمانه را با خودرو به سر کوچه رساند و شوهرم که از دور ما را دیده بود با عصبانیت و برخوردی غضبناک گفت مگر به تو نگفته ام که حق نداری با این خانم رفت و آمد کنی؟ از چه کسی اجازه گرفتی و سوار خودروی مردی غریبه شدی؟ من که احساس می کردم در حضور دوستم شخصیتم خرد شده است به طرفش حمله کردم و ما با هم درگیر شدیم. محمدرضا قهر کرد و به خانه پدرش رفت و سمانه نیز مرا به داخل خانه برد. اما او با سوءاستفاده از این فرصت تمام طلاهایم را سرقت کرد و رفت. از آن روز هرچه با این دوست ناباب تماس می گیرم جواب نمی دهد. او حتی به شوهرم زنگ زده و ادعا کرده است که من مزاحم برادرش می شوم و...!منیره در پایان گفت: خودم کردم که لعنت بر خودم باد! کاش به سمانه اجازه نمی دادم به حریم خصوصی زندگی ام وارد شود چون اعتماد بی جا، کار به دست آدم می دهد! یک نکته مهم هم این که انسان ها باید از دل زیبا باشند نه از ظاهر و قیافه! امیدوارم شوهرم فرصتی به من بدهد تا گذشته را جبران کنم
غلامرضا تدینی راد روزنامه خراسان 88.09.16
@@@@@@@@@@@@@
ادامه مطلب راهم ببينيد
بازدیدها: 274   |   تاریخ انتشار:16 آذر 1388


چهل داستان نمازگزاران وگوهرلطايف وحكايات تاريخي

چهل داستان از نماز و نمازگزاران
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
1- اهتمام على عليه السّلام به نمازاول وقت
هنگامى كه على عليه السّلام در جنگ صفّين سرگرم نبرد بود، در ميان هر دو صف كارزار، مراقب حركت و وضعيّت خورشيد بود (تا ببيند چه وقت به وسط آاسمان مى رسد تا نماز ظهر را بخواند).
ابن عبّاس عرض كرد: ((يا اميرالمؤ منين ، اين چه كارى است كه مى كنيد ؟))
حضرت فرمود: ((منتظر زوال هستم تا نماز بخوانيم .))
ابن عبّاس گفت : ((آيا حالا وقت نماز است با وجود اينكه سرگرم پيكار هستيم ؟))
على (ع ) فرمود: ((جنگ ما با ايشان بر سر چيست ؟ تنها به خاطر نماز است كه با آنها نبرد مى كنيم .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
2- بوستان ابوطلحه ، صدقه اى به خاطر حواس پرتى
مى گويند ابى طلحه در بوستان خود نماز مى گزارد، در اثناى نماز نظرش به مرغى افتاد كه در لابلاى شاخه هاى درختى گير كرده بود و راه نجاتى مى جست . وى به آن مرغ چنان سرگرم شده بود كه ندانست چند ركعت نماز به جاى آورده است . پس ، خدمت رسول اكرم (ص ) آمد و حال خود را بيان داشت و عرض كرد: ((بوستانم را صدقه قرار دادم ، در هر راهى كه صلاح مى دانيد مصرف كنيد.))
ببينيد چگونه مجاهده با نفس و مخالفت با شيطان موجب مى شود بوستانى كه مرغ درخت آن صاحبش را در نماز مشغول داشته است ، ترك گفته شود.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
3- امام خمينى و اهمّيت نماز
از قول فرزند امام نقل شده است :
((روز اولى كه شاه رفت ، ما در نوفل لوشاتو بوديم .
نزديك به سيصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختى گذاشتند و امام روى آن ايستادند.تمام دوربينها كار مى كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار يك سؤ ال بكنند. دو سه سؤ ال از امام شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضيلت نماز ظهر مى گذرد. تمام حاضرين از اين كه امام صحنه را ترك كردند، متعجّب شدند. كسى از امام خواهش كرد چند دقيقه اى صبر كنيد تا حداقل چهار پنج سؤ ال ديگر بشود. امام با عصبانيّت فرمودند: به هيچ وجه نمى شود. و رفتند.))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
4- ملا محمد تقى برغانى قزوينى ، شهيد محراب
مرحوم ملا محمّد تقى برغانى از روحانيانى بود كه در محراب عبادت به هنگام سحر در حالى كه مشغول خواندن مناجات ((خمس عشرة )) در سجده بود به دست فرقه بابيه به شهادت رسيد. در احوال او مى نويسند:
((عبادت آن جناب (قدس سره ) چنان بود كه هميشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مى رفت و به مناجات ادعيه و تضرع و زارى و تهجد اشتغال داشت و مناجات خمس عشرة را از حفظ مى خواند بر اين روش و شيوه پسنديده استمرار داشت تا اينكه در يكى از آن شب ها شربت شهادت نوشيد. مكرّر در فصل زمستان ديده مى شد كه در پشت بام مسجد خود در حالى كه برف به شدّت مى باريد، در نيمه شب پوستين بر دوش و عمّامه بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود و در حالت ايستاده ، دستها را به سوى آسمان بلند مى كرد تا برف سراسر قامت مباركش را از سر تا نوك پا سفيدپوش مى كرد.))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
5- امام رضا (ع ) و نماز اول وقت به جماعت
ابراهيم بن موسى از القزّاز مى گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضى از طالبان خارج شد (در حالى كه من با عده اى از ياران با آن حضرت همراه بوديم ). وقت نماز فرا رسيد. قصرى در آن حوالى بود. امام (ع ) با ياران به سوى آن رفتند و در كنار سنگ بزرگى ايستادند و سپس امام به من فرمودند: ((اذان بگو.))
عرض كردم : ((منتظر رسيدن و ملحق شدن بعضى از ياران هستيم كه بيايند.))
حضرت فرمود: ((خدا تو را بيامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تاءخير نيانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت .))
راوى گفت : پس اذان گفتم و نماز خوانديم .
خواننده محترم ، نمازى كه امام رضا (ع ) به پا داشت ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعيت بيشتر باشد ثواب نماز جماعت بيشتر است ، ولى توجه نموديد كه امام (ع ) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسيدن و ملحق شدن بقيه ياران به تاءخير بيفتد، بلكه تاءكيد كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تاءخير را صلاح ندانست . اينكه امام رضا (ع ) فرمود: ((اى موسى ، بر تو باد كه هميشه نماز را در اول وقت بپا دارى )) خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
6نماز موجب فرو ريختن گناهان مى شود
ابن عبّاس گويد: من و سلمان در زير درختى نشسته بوديم . سلمان شاخه درختى را كه برگهايش خشك شده بود، جنباند و در نتيجه آن همه برگها به زمين ريخت . جناب سلمان فرمود: ((اى ابوعثمان ، از من نمى پرسى كه چرا چنين كردم ؟))
گفتم : ((سبب اين كار چه بود؟))
فرمود: ((با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زير اين درخت نشسته بوديم ، آن حضرت چنين كرد كه من كردم و سپس به من فرمود: اى سلمان ، از من نمى پرسى كه چرا چنين كردم ؟ من عرض كردم : يا رسول اللّه ، سبب چه بود؟ حضرت فرمود: مؤ من چون وضو بگيرد بر آن وجهى كه دستور آمده بود، و بعد از آن نمازهاى پنجگانه شبانه روز را بجاى آورد، گناهان او بريزد بسان اين برگها كه از اين درخت فرو ريخت .))
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:
((و اقم الصلوة طرفى النّهار و زلفا من اللّيل ...
و بپاى دار نماز را هر دو سر روز و پاره هايى از شب ...))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
7- نماز چيست ؟
روزى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) در مسجد كوفه جوانى را مشغول نماز خواندن ديد. جوان با حضور قلب و توجه تام نسبت به آداب نماز، نماز مى خواند. حضرت به او فرمود: ((اى جوان ، تاءويل نماز چيست ؟))
جوان عرض كرد: ((آيا نماز را جز عبوديت ، تاءويلى است ؟! كه بدون آن ، ناقص و ناپسند است . تاءويل حقيقت نماز، عبارت است از: قربت ، خلوص ، حضور قلب و توجّه ، معرفت خدا و محبّت اهل بيت عليهم السّلام ، كه بدون آن هيچ عملى صحيح نخواهد بود، اگر چه در همه دهر صائم و روزه دار باشد و در بين صفا و مروه به عبادت قيام كند.))
آرى ، روح نماز همانا قربت و خلوص ، توجّه و حضور قلب ، و معرفت و محبّت اهل بيت عليهم صلوة المصلّين است .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
8- بستن طناب تا در مسجد و حضور در صف نماز جماعت
مرد نابينايى به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرف ياب شد و عرض كرد: ((يا رسول اللّه ، چشمانم ديد ندارد و چه بسا پيش آمده كه اذان مسجد را مى شنوم ولى كسى پيدا نمى شود كه دستم را بگيرد و براى اقامه نماز جماعت در كنار شما مرا به مسجد بياورد.))
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود: ((طنابى به در منزلت ببند و آن را به در مسجد وصل كن و با كمك آن خود را به مسجد برسان و در نماز جماعت شركت كن .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
امام سجّاد (ع ) و نماز اعرابى
عربى وارد مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و سلّم شد، با عجله تمام دو ركعت نماز گذاشت ، در هيچ ركنى شرايط و آداب مربوطه نكرد و در قرائت و حفظ مخارج و الفاظ و حروف و كلمات هيچ گونه دقّتى به عمل نياورد. به عبارت ديگر، نماز را با طماءنينه و سكون ، و وقار و خضوع و خشوع به جا نياورد. آنگاه براى دريافت مزد نمازى كه خوانده بود دستهايش را به آسمان برداشت و گفت : ((خدايا، اعلى علّيين ، بهشت را روزى من كن و قصرى زرّين و چهار حوريه به من عطا فرما.))
از قضا امام سجّاد (ع ) در آنجا حضور داشت و نماز خواندن شتابزده و در خواست اعرابى را از خداوند شنيد، پس خطاب به او فرمود: ((اى برادر عرب ، كابين و ازدواج بزرگى طلب مى كنى )).
يعنى نمازى كه تو با اين وصف گزارده اى ، شايستگى درخواست بهترين نعمتها و عالى ترين مكانها را از درگاه بارى تعالى ندارد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
10- مستخفين به نماز
ابوبصير يار با وفاى حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى گويد: در زمان شهادت حضرت صادق (ع ) در مدينه منوّره حضور نداشتم . پس از مراجعت از سفر، به عنوان تغزيت و تسليت به محضر ((امّ حميده )) همسر آن حضرت رفتم . امّ حميده وقتى مرا ديد، به شدت گريست و فرمود: ((اى ابا محمّد،(11) كاش در هنگام رحلت آن جناب حاضر بودى و مى ديدى كه آن حضرت يكى از دو چشمان مباركش را بست و سپس فرمود: خويشان و اقوام و هر كس را كه به من لطف و محبتى دارد خبر كنيد تا بيايند. وقتى همه به حضور آن جناب رسيدند و در دور بسترش گرد آمدند، فرمود: هرگز شفاعت ما به كسى كه نمازش را سبك بشمارد و استخفاف به نماز داشته باشد، نمى رسد.))
بزرگترين آرزوى ما در آخرت ، شفاعت پيامبر و آل گرامى اش - عليهم صلوة المصلّين - است . بنابراين ، نبايد به نمازمان با بى توجهى برخورد كنيم و براى آن اهميتى قائل نباشيم ، چرا كه در اين صورت از نعمت بزرگ شفاعت محروم مى شويم .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
11- نماز استسقاى مرحوم آية اللّه خوانسارى
در سال 1363 هجرى قمرى رحمت حقتعالى از شهر قم و حومه آن قطع شده و از آغاز بهار تا اوايل خرداد حتى قطره اى باران از آسمان نازل نشده بود. دشت و هامون خشك و مزارع در اثر بى آبى پژمرده شده بود و آخرين مراحل حيات خود را طى مى كرد. ابرهاى اندوه و وحشت بر سراسر منطقه سايه افكنده بود و خرمن اميد مردم را بر باد مى داد. در چنين موقعيت خطرناك و ساعات وحشتناكى كه اميد افراد رفته رفته به نااميدى مبدّل مى شد و بيم قحطى و غلا اين سامان را تهديد مى كرد، نسيم صبح رحمت وزيدن گرفت : يگانه مرد ايمان و خداپرستى كه در كانون معرفت ، اسرار حقيقت آموخته بود و آن گوهر گرانبهايى كه در گنجينه تقوا و فضيلت براى چنين موقعى اندوخته شده بود، با عزمى متين و ايمانى راسخ دامان همّت به كمر زد و تصميم گرفت به وسيله نماز استسقاء و دعا، از منبع رحمت الهيّه طلب باران نمايد و روى عجز و نياز به درگاه خداوند رحيم بى نياز آورد. پس ، اراده خود را به عموم طبقات اعلام كرد و در روز جمعه يك ساعت بعد از طلوع آفتاب عازم گرديد تا با رعايت دستور مقدس اسلام مشغول نماز شود.
مردمى كه بر اثر سستى ايمان به خداوند، خوش گمان نبودند، به رغم فساد درونى خود، از راه خيرخواهى ، به حضرتش معروض داشتند: ((ممكن است اين نماز، بى اثر بماند و به مقام شامخ شما لطمه بخورد.))
ولى آن رادمرد، با حسن ظنّى كه به خداى خود داشت و جز خداى خود هيچ كس را نمى ديد و جز سخن حق سخنى نمى شنيد، بدين سخنان وقعى نگذارد و فرمود: ((من به دستورى كه از شارع اسلام رسيده است عمل مى كنم و وظيفه خود را انجام مى دهم و بيمى از گفته اين و آن ندارم . آنچه صلاح باشد، واقع خواهد شد.))
آنگاه طبق مقررّات دينيّه خود با جمعى از مردان با ايمان و با داشتن روزه ، چنانكه دستور رسيده است ، رداى مبارك را از راست به چپ و برعكس انداخت و با پاى برهنه ، مانند عموى بزرگوارش حضرت ثامن الائمّه علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام كه در ((مرو)) خراسان براى استسقاء به بيابان رفت ، استغفار كنان رهسپار سمت خارج ((خاك فرج )) گرديد و به اميد فتح و فرج رو به بيابان نهاد.
اين حادثه مصادف با زمانى بود كه متّفقين ايران را اشغال كرده و واحدهايى از سربازان انگليسى و امريكايى در حدود ((خاك فرج )) استقرار يافته بودند. در اين ميان چند نفر از دشمنان قرآن از فرقه ضالّه و مضلّه بهائيّه ، به آنها خبر داده بودند كه عده زيادى از اهالى در نظر دارند به اين محدوده بيايند و چاه آبى را كه مورد استفاده شماست پر كنند و بعد براى نابود كردنتان به شما حلمه بياروند.
نيروهاى متّفقين كه اين خبر را شنيدند، چون از جريانات و قضايا هيچ اطّلاعى نداشتند و از طرفى هم هياهوى مردم اين گفته ها را تاءييد مى كرد، كاملا براى دفاع آماده شدند و حتى تيربارها را به سوى جمعيت قرار دادند تا هنگام حمله مردم از خود دفاع كنند.
مرحوم آية اللّه فقيد كه تنها متوجه خدا بود و هدفى خاص داشت ، با نهايت رشادت و متانت به راه خود ادامه داد و با حضور و متجاوز از بيست هزار تن از همراهان ، در حال تضرع و خشوع به ذات مقدس ربوبى ، نماز استسقاء را بجاى آورد و آن را با خطبه و دعا پايان مى داد.
دلها پرتپش و رنگ از رخ افراد پريده بود. هر كس با خود زمزمه مى كرد كه آيا دعا به هدف اجابت خواهد رسيد يا خير؟ متخصّصان اروپايى كه در لشكر متّفقين بودند، اوضاع جوّى را به دقّت مورد بررسى قرار داده و اظهار داشتند كه علائمى از نزول باران به چشم نمى خورد.
روز ديگر، باز مرحوم آية اللّه فقيد - اعلى اللّه مقامه الشّريف - با جمعى از خوّاص اهل علم با خضوع و خشوع بيشترى به خارج محدوده رفتند و به حكم ((من لجّ بابا ولجّ)) بر اصرار و استغاثه افزودند و با چشم گريان و دل بريان چنين با خداى تو راز و نياز كردند: ((خدايا، اگر بندگان تو مخالفت و معصيت تو را مى كنند، تو آنان را به غضب خود و قطع رحمتت ، مؤ اخذه مفرما و بر آنان رحم كن ، كه تو ارحم الرّاحمينى .))
آنگاه از قبيل ادعيه ماءثوره و غير ماءثوره خواندند و به سجده افتادند و با تضرع و زارى تقاضاى نزول رحمت كردند.
ناگهان آثار رحمت حقتعالى در آسمان ظاهر گرديد و ابرهاى متراكم ، آسمان قم را پوشانيد. مردم به سوى خانه ها روانه شدند، ولى هنوز به مقصد نرسيده بودند كه باران سيل آسيايى شروع به باريد كرد و شهر و حومه را سيراب ساخت ، بطوريكه سيل در رودخانه قم به راه افتاد. روح تازه اى در سراسر باغات و مزارع و بيابانهاى سوزان دميده شد و زمين كه بر اثر بى آبى خشك و تفته شده بود، خلد برين گرديد.
ظهور اين كرامت بزرگ و دعاى سريع الاجابه ، در جهان اثر عجيبى بخشيد، بطوريكه ژنرالها و فرماندهان لشكر متّفقين نيز تسليم مقامات دينى شدند و از آن بزرگوار خواستند براى رفع غائله جنك جهانى دعا فرمايند و مقامات رسمى لندن و واشنگتن وقوع اين حادثه شگفت انگيز را از طريق راديو، در تمام دنيا پخش كردند. در نتيجه ، حقّانيت دين مبين اسلام و ارزش حوزه علميّه قم عملا بر جهانيان آشكار گشت و بر آن مردم عادى و عناصر ناپاكى كه به ديانت اسلام و حوزه علميّه قم به نظر منفى و حقارت ميگريستند، ثابت شد كه مردان پاك و بافضيلتى در عالم هستند كه بى واسطه با عالم غيب پيوستگى پيدا مى كنند و مى توانند با نيروى ايمان جهانى را تكان دهند و طبيعت را با اذن خداوند در زير فرمان آورند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
12- نماز قيس بن سعد بن عباده
جناب قيس ، از صحابه بزرگ و از اشراف عرب به حساب مى آمد. وى از رؤ سا، سياستمداران ، جنگ آوران ، سخاوتمندان ، سخنرانيها، زاهدان و دانشمندان شمرده مى شد و از پايه هاى اصلى دين و استوانه مذهب بود. بعلاوه ، قيس رئيس طايفه ((خزرج )) و از خاندانهاى بزرگ اين طايفه بود. خاندان او، هم در دوران جاهيليت و هم در زمان اسلام داراى مجد و عظمت بودند.
قيس در مرتبه خوف از خداوند و شدّت بندگى و اطاعت نسبت به ذات پروردگار به جايى رسيده بود كه روزى به هنگام نماز، در سجده گاهش مارى نمايان شد، ولى او بى آنكه به اين خطر توجهى داشته باشد يا ترسى به خود راه دهد، براى سجده خم شد و طورى فرود آمد كه در پهلوى مار به سجده رفت . در اين هنگام ، مار به دور گردن قيس پيچيد. ولى او از نماز خود كوتاهى نكرد و چيزى از آن نكاست ، تا آنكه از نماز فارغ شد و مار را با دست خود از گردن جدا ساخت و به طرفى افكند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
13- پيدا كردن گمشده به هنگام نماز
ابوالعبّاس جوالقى روزى جوالى به كسى داد و فراموش كرد به چه كسى داده است . هر چه انديشيد، يادش نيامد. روزى به نماز ايستاده بود، يادش آمد كه جوال خود را به چه كسى داده است . به دكان رفت و به شاگرد خود گفت : ((يادم آمد كه جوال را به چه كسى داده ام .))
شاگردش گفت : ((چگونه يادت آمد؟))
الوالعباس گفت : ((در نماز يادم آمد.))
شاگرد گفت : ((اى استاد، به نماز خواندن مشغول بودى يا به جوال جستن ؟))
الوالعبّاس متوجّه كار بدش شد و دكان را رها كرد و به طلب علم پرداخت و چندان علم بياموخت تا مفسّر قرآن شد.
هنگام نماز، حواس نمازگزار بايد از تشتّت و پراكندگى بدور باشد و در يك چيز خلاصه گردد. آرى بايد قلب متوجه يك چيز باشد و آن فقط خداست و بس ، كه اگر از خدا غافل گردد ناچار خشوع و حضور قلب در غير خدا خلاصه مى شود.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
14- اميدوار كننده ترين آيات قرآن
ابو حمزه ثمالى از يكى از امامين همامين ، امام محمّد باقر يا امام جعفر صادق عيهما السّلام ، روايت كرده است كه : اميرالمؤ منين عليه السّلام روزى خطاب به اصحاب خود فرمود: كداميك از آيات كلام اللّه مجيد نزد شما اميدوار كننده ترين آيات است ؟
بعضى گفتند آيه :
((ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء..)).
همانا خداوند مشرك را نمى آمرزد و مى آمرزد پايين تر از شرك را براى كسى كه بخواهد...
حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، اما اميدوار كننده ترين آيات براى غفران و آمرزش معاصى نيست .
عده اى ديگر گفتند آيه :
((و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفر اللّه يجداللّه غفورا رحيما)).
و كسى كه به كارى زشت بپردازد يا ستم بر خويشتن كند و سپس از خدا آمرزش خواهد، بيابد خداوند را آمرزنده مهربان .
حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، امّا آيه مورد نظر نيست . بعضى ديگر گفتند آيه
((قل يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه انّ اللّه يغفر الذنوب جميعا...))
بگو اى بندگانم كه با گناه به نفس خود اسراف مى ورزيد. از رحمت خدا ماءيوس نباشيد، چون خداوند جميع گناهان را مى آمرزد....
حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، امّا آيه مورد نظر نيست .
بعضى ديگر گفتند آيه :
والّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكرو اللّه فاستغفروالذنوبهم ...
تقواپيشگان آنهايند كه هر گاه كار ناشايستى از ايشان سر زند يا ظلمى به خويش كنند، خدا را به ياد آورند و از گناه خود استغفار نمايند...
حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، اما آيه مورد نظر نيست . آيا آيه ديگرى نمى دانيد كه به نظر شما اميدوار كننده ترين آيات قرآن باشد؟
اصحاب عرض كردند: نه اميرالمؤ منين ، به خدا سوگند چيزى در نزد ما نيست كه بخوانيم .
امام فرمود: از حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود: اميدوار كننده ترين آيه در قرآن اين آيه شريفه است :
و اقم الصّلواة طرفى النّهار و زلفا من اللّيل ...
و بپاى دار نماز را هر دو سر روز و پاره هايى از شب ...
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: ((يا على ، به خدايى كه مرا بشير و نذير قرار داد و مبعوث به رسالت گردانيد، اگر يكى از شما به وضو قيام كند، گناهان و معاصى او از اعضاى بدنش فرو مى ريزد تا وقتى كه با صورت و قلب خود متوجّه قبله شود، از قبله و نمازش بر نگردد مگر آنكه جميع گناهان او بريزد و هيچ گناهى بر صحيفه عملش باقى نماند همچون روزى كه از مادر متولد شده باشد و هرگاه ما بين دو نماز گناهى از او صادر شده باشد با خواندن نماز آمرزيده شود و از گناهان پاك گردد.))
آنگاه پيامبر نمازهاى پنجگانه را كه موجب آمرزش هستند، شماره كرد و فرمود: ((يا على ، بدان كه منزلت نمازهاى پنجگانه براى امّت من مانند نهرى است كه بر در خانه يكى از شما باشد. اگر شخصى بدنش چركين باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو كند آيا چيزى از آن چركها باقى خواهد ماند؟ سوگند به خدا، نمازهاى پنجگانه براى امّتم چنين است كه تمام گناهانشان را پاك مى كند و تيرگى قلبشان را مى برد.))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
15- پاداش نماز اول وقت
حضرت عبدالعظيم حسنى از امام يازدهم حضرت حسن عسكرى عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت فرمود: ((موسى بن عمران با خداوند سخن گفت و عرض كرد: بار خدايا، جزاى كسى كه نمازش را در اول وقت مى خواند چيست ؟ خداوند فرمود: خواسته هايش را بر مى آورم و بهشتم را به او مباح مى گردانم .))
آرى ، چون نمازگزار محبوب ترين كارهاى خود را ناديده مى گيرد و فريضه الهى را بر همه منافع خود مقدّم مى دارد، خداوند نيز محبوب ترين و بهترين جايگاه را كه بهشت است ، براى او مباح و حلال مى گرداند و او را به بهترين نعمتهاى بهشت خويش متنعّم مى سازد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
16- نماز را بر امتحان ترجيح داد
آقا سيّد محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شيعه و نواده برادر مرحوم آقا سيّد جواد صاحب مفتاح الكرامه است . ايشان در دمشق مدرسه اى تاءسيس كرده اند كه دانش آموزان شيعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصيل مى كنند. حاج سيّد احمد مصطفوى كه يك از تجّار قم است گفت من از خود سيّد محسن امين شنيدم كه مى گفت يكى از تربيت يافتگان مدرسه ما براى تحصيل علم به آمريكا مسافرت كرد، از آنجا كاغذى براى من نوشت به اين مضمون :
چند روز پيش شاگردان مدرسه ما را امتحان مى كردند، من هم براى امتحان رفتم . مدتى نشستم تا نوبت به من رسيد. بسيار طول كشيد تا اينكه وقت دير شد، ديدم اگر بنشينم نماز فوت مى شود. از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم ، آنهايى كه در آنجا بودند پرسيدند كجا مى روى ، چيزى نمانده كه نوبت تو برسد. گفتم من يك تكليف دينى دارم ، وقتش مى گذرد. گفتند امتحان هم وقتش مى گذرد، اگر اين جلسه برگزار شود، ديگر جلسه اى تشكيل نخواهند داد و براى خاطر تو هرگز هيئت ممتحنه جلسه خصوصى تشكيل نمى دهند. گفتم هر چه بادا باد ! من از تكليف دينى خود صرف نظر نمى كنم . بالاخره رفتم . از قضا هيئت ممتحنه متوجه شده بودند كه من به اندازه اداء يك وظيفه دينى غيبت نموده ام ، انصاف داده و اظهار كرده بودند كه چون اين شخص در وظيفه خود جدى است ، روانيست او را معطّل بگذاريم ، براى قدر دانى از اينكه عمل به وظيفه نموده بايد جلسه اى خصوصى برايش تشكيل دهيم . اين بود كه جلسه ديگرى تشكيل دادند، من حاضر شدم و امتحان دادم .
آقاى سيّد محسن امين پس از نقل داستان فرمود: من در مدرسه چنين شاگردانى تربيت كرده ام كه اگر به دريا بيفتند دامنشان تر نمى شود.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
17- توصيه على عليه السّلام به كميل
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام به كميل بن زياد نخعى درباره خصوصيّات و كيفيّت اقامه نماز مى فرمايد:
((اى كميل ، شاءن و قدر و منزلت در عبادت و اطاعت خدا به اين نيست كه نماز بگزارى و روزه بدارى و صدقه بدهى ، بلكه شاءن و منزلت در اين است كه نماز را با قلب پاك بگزارى و سليم النّفس باشى و عملى خداپسندانه را با خشوعى انجام دهى كه سراپاى وجودت را فرا گيرد.بنگر در آن چيزى كه در آن و بر آن به نماز ايستاده اى كه اگر غصبى و حرام باشد، نماز قبول نيست و فايده اى ندارد.))
آرى ، نمازگزار نمى تواند اموال مردم را خائنانه تصرف كند و مالك آن شود. حتى اگر در نماز از كمترين چيزى استفاده كند كه صاحب آن راضى نباشد، نمازش باطل است و بايد اعاده شود. بنابراين ، نماز آدمى را از تجاوز به مال و ناموس مردم و حقوق آنها بر حذر مى دارد و آدمى را به يك زندگى صحيح و مرضىّ خداوند بزرگ موفق و پايدار مى گرداند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
18- اثر نيك نماز
نماز جماعت با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برپا شده و يكى از مسلمانان مدينه نيز در آن شركت كرده بود كه در عين نماز خواندن گناه نيز مى كرد. اين مطلب را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند. آن حضرت فرمود: ((انّ صلوته تنهاه يوما)) يعنى قطعا نماز باعث مى شود كه او روزى سرانجام از كارهاى ناشايست خود دست بردارد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
19- سفارش امام زمان (ع ) درباره نماز صبح و مغرب
مرحوم كلينى و شيخ طوسى و طبرسى از ((زهرى )) نقل كرده اند كه گفت : مدّتهاى مديد در طلب حضرت مهدى عليه السّلام بودم و در اين راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسيدم تا اينكه به خدمت محمّد بن عثمان رسيدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان عليه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسيار من ، سرانجام لطف كرد و فرمود: ((فردا اول وقت بيا.))
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم ، ديدم جوانى خوش سيما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه اين است آن كس كه در طلبش هستى . به خدمت امام زمان عليه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم ، مطرح كردم . ايشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسيديم و داخل خانه شد و ديگر حضرتش را نديدم . در اين ملاقات ، ايشان دوبار به من فرمود:
((از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تاءخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تاءخير بيندازد تا ستاره ها نمايان شوند.))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
20- لباس زيبا در نماز
گويند هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السّلام براى نماز آماده مى شد، بهترين لباسهاى خود را مى پوشيد. از آن حضرت پرسيدند: ((چرا بهترين لباسهاى خود را مى پوشيد؟)) امام عليه السّلام در پاسخ فرمود:
انّ اللّه جميل و يحب الجمال ، فاتحمل لربّى و هو يقول : خذو زينتكم عند كل مسجد.
همانا خداوند زيباست و زيبايى را دوست مى دارد، پس من نيز لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگارم مى پوشم و هم او فرمود: ((به هنگام رفتن در مسجد خود را به زينت دربرگيريد)).
بر همين اصل ، طبق روايات مستحب است كه انسان ، براى نماز نيكوترين جامه خود را بپوشد، خود رامعطّر كند و با رعايت نظافت و در كمال طهارت به نماز و راز و نياز با خداى بزرگ بپردازد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
21- اهميت نماز عصر
در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زنى در غياب شوهرش زنا كرد، ولى پس از اين عمل زشت ، سخت پشيمان و ناراحت شد و در حالى كه بسيار پريشان بود، در يكى از كوچه هاى مدينه مى گذشت و فرياد مى زد: ((دلونى على رسول اللّه )) (مرا به سوى رسول خدا راهنمايى كنيد).
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد و پرسيد: ((چرا اين گونه پريشان هستى و فرياد مى زنى ؟)) زن عرض كرد: ((در غياب همسرم زنا كردم ؛ پس از مدتى صاحب فرزندى شدم ؛ بعد از تولد، او را در داخل خمره پر از سركه گذاشتم و سپس سركه را فروختم (مرتكب سه گناه شده ام : 1)زناكرده ام ، 2) كودك را كشته ام ، 3) سركه آنچنانى را فروخته ام ).
((فهل لى من توبه ؟)) (آياتوبه ام پذيرفته است ؟!)).رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((زناكرده اى ، پس بايد سنگسار شوى ؛ مرتكب قتل شده اى كه كيفرش دوزخ است ؛ سركه آنچنانى را فروخته اى و در نتيجه گناه بزرگى كرده اى . اما گمانم آن است كه نماز عصر را ترك كرده بودى و به خاطر ترك نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آن گونه منحرف شده بودى كه چنين گناه بزرگى را مرتكب شدى .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
22- سبك شمردن نماز
مسعده بن صدقه گويد: شنيدم شخصى از امام صادق عليه السّلام پرسيد: ((چرا شما زناكار را كافر نمى ناميد ولى ترك كننده نماز را كافر مى ناميد؟))
حضرت در پاسخ فرمود: ((زناكار و نظير او، اين كار را به جهت غالب شدن غريزه جنسى و شهوات انجام مى دهند، ولى تارك نماز آن را ترك نمى كند مگر به خاطر استخفاف و سبك شمردن نماز.))
آرى زناكار به خاطر لذّت و كاميابى به سوى زن اجنبى مى رود، ولى كسى كه نماز را ترك مى كند، در اين كار لذّتى را نمى جويد بلكه مسبب ترك آن ، سبك شمردن فعل است و وقتى كه استحقاف و سبك شمردن محقق شد، كفر به سراغ او خواهد آمد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
23- راز لقب ((كليم اللّه )) براى موسى عليه السّلام
امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند به حضرت موسى ابن عمران عليه السّلام وحى كرد: ((اى موسى ، آيا مى دانى كه چرا تو را براى همكلامى خود برگزيدم و تو ملقب به كليم اللّه شدى ؟))
موسى عليه السّلام عرض كرد: ((نه ، راز اين مطلب را نمى دانم .))
خداوند به او وحى كرد: ((اى موسى ، من بندگانم را مورد بررسى كامل قرار دادم ، در ميان آنان هيچ كس را به اندازه تو در برابر خود متواضع و فروتن نيافتم . ((يا موسى انّك اذا صلّيت وضعت خدك على التّراب )) (اى موسى ، هر گاه نماز مى گزارى ، گونه ات را روى خاك مى نهى و چهره ات را بر زمين مى گذارى )
به اين ترتيب ، درمى يابيم كه عالى ترين مرحله عبادت ، كوچك شدن بيشتر در برابر خداست .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
24- داستان كسى كه به خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رسيده بود
استاد بزرگوارمان آية اللّه حائرى (دامة بركاته ) مى فرمايند:
((از جمله قضاياى عجيبى كه در زمان خود ديدم ، اين بود كه گفتند در قم ، مردى است به نام آقاى اشكافى و او خدمت حضرت حجت سلام اللّه عليه مى رسد.
من يك روز عصر، ظاهرا با جناب آقاى حاج شيخ عبدالوهّاب روحى كه رفيق پنجاه ساله من است و جناب آقاى حاج مهدى اخوى (سلمهمااللّه تعالى عن الآفات و البليات ) خدمت اين مرد كه منزل او در خيابان ايستگاه راه آهن بود، رفتيم . مردى پير و نورانى بود و آثار حقيقت و درستى در جبهه او واضح و روشن بود و دستگاه راديوى او هم در همان اطاق پذيرايى بود، و اين دليل بود بر اينكه اين مرد هيچ اهل تظاهر و دكاندارى نيست . من داستان تشرّف را از او پرسيدم ، گفت : ((من خويى هستم . نظامى بودم و در مدرسه نظام كشور تركيه نيز تحصيل كرده ام . مدّتها در قشون بودم . يك زمانى در تهران پاى منبر بودم ، ناطق دستورى را براى كسى كه بخواهد به خدمت حضرت (عج ) برسد، ذكر كرد و من آن دستور را عمل كردم و خدمت حضرت رسيدم و حوايج خود را عرض كردم .))
پس از آنكه مرد نورانى دستور را بدون مضايقه و ترديد براى ما نقل كرد، من از او دو سؤ ال كردم : يكى آنكه آيا بطور معاينه خدمت آقا رسيدى ؟ معلوم شد به طور مكاشفه مى رسيده است . سؤ ال دوم اين بود كه شما چه خصوصيّت اخلاقى داشتيد؟ گفت : من در هيچ اوضاع و شرايط نماز خود را ترك نكردم و ديگر اينكه به احدى ظلم و ستم نكرده ام .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
25- نماز صالحان
حاتم اصمّ از عابدان وارسته و مخلص بود. يكى از مسلمين بنام عصام بن يوسف نزد او آمد و از روى اعتراض به او گفت : ((تو چگونه نماز مى خوانى ؟))
حاتم گفت : ((هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسد، برمى خيزم وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گيرم .))
عصام گفت : ((وضوى باطنى چگونه است ؟))
حاتم گفت : ((در وضوى ظاهر، اعضاى وضو را با آب مى شويم ، اما در وضوى باطن آن اعضاء را با هفت خصلت مى شويم : 1) توبه ، 2) پشيمانى از گناهان سابق ، 3) ترك دلبستگى به دنيا، 4) ترك تعريف و ستايش مخلوقات ، 5) ترك رياست مادى ، 6) ترك كينه ، 7) ترك حسادت .
سپس به مسجد مى روم و آماده نماز مى شوم ، در حالى كه كعبه را پيش رو مى بينم و خود را در برابر خداى بزرگ يكپارچه محتاج مى نگرم . گويى در محضر خدا هستم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائيل را پشت سر خود مشاهده مى كنم و گويى پاهايم روى پل صراط قرار گرفته است و اين نماز، آخرين نماز من است ؛ سپس نيّت مى كنم و تكبير پاك مى گويم و حمد و سوره را با تفكّر و تاءمّل مى خوانم ؛ آنگاه ركوع را با تواضع و خشوع انجام مى دهم ، و سپس سجده را با تضرع و زارى بجا مى آورم و تشهّد را با اميد مى خوانم و سلام نماز را با اخلاص مى گويم . مدّت سى سال است كه نماز من اين گونه است .))
عصام به حاتم گفت : ((اين گونه نماز خواندن را شخصى غير از تو نمى تواند انجام دهد.))
سپس گريه سختى كرد و از خدا خواست كه چنين حالت عبادت را به او عنايت كند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
26- نماز سه مسلمان در تمام دنيا
صفيف كندى نقل مى كند كه در دوران جاهليّت (در آغاز بعثت ) براى خريدن لباس و عطر از براى خانواده ام به مكّه مسافرت كردم و با عبّاس بن عبدالمطلّب (عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ) كه فروشنده كالاها و لوازم زندگى بود، ملاقات نمودم . در نزد او بودم و به خانه كعبه نگاه مى كردم ، در حالى كه خورشيد به وسط آسمان رسيده و ظهر بود و هوا بسيار گرم بود. ناگهان ديدم جوانى آمد و به آسمان نگاه كرد و سپس روبروى كعبه ايستاد (و مشغول نماز شد). چند لحظه بعد ديدم نوجوانى آمد و در طرف راست او ايستاد و سپس چند لحظه اى نگذشت كه بانويى را ديدم آمد و پشت سر آن دو نفر به نماز ايستاد. ديدم آن جوان به ركوع و سپس به سجده رفت و آن نوجوان و زن نيز ركوع و سجده بجا آوردند. به عبّاس گفتم : ((موضوع بزرگ و عجيبى مى بينم .))
گفت : ((آرى ، امر عظيمى است . آيا مى دانى اين جوان و آن نوجوان و آن زن چه كسانى هستند؟))
گفتم : ((خير.))
گفت : ((آن جوان محمّد بن عبداللّه (صلّى اللّه عليه و آله )، اين نوجوان على (عليه السّلام )، و آن زن خديجه (سلام اللّه عليها) است . پسر برادرم محمّد (صلّى اللّه عليه و آله ) مى گويد كه خداوند خالق به اين روش فرمان داده است . سوگند به خدا، در همه زمين جز اين سه تن در اين دين (اسلام ) نيافته ام .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
27- نماز اول وقت در لندن
حدود پانزده سال پيش ، مقاله اى از استاد محمّد على حومانى خواندم كه خلاصه آن ، اين بود:
هنگام ظهر بود كه در يكى از خيابانهاى شهر لندن به پيرمردى برخوردم كه جلوى در خانه خود ايستاده بود و براى نماز ظهر اذان مى گفت . من آنجا ايستادم تا اذانش به پايان رسيد، سپس گفتم : ((السّلام عليكم .))
پاسخ داد: ((و عليكم السّلام و رحمة اللّه و بركاته )) تا به آيه شريفه ((و اذا حيّتم بتحيّة ...)) عمل كرده باشد. سپس به من تعارف كرد و از من خواهش نمود كه داخل خانه اش شوم . من داخل شدم ، ديدم او و همسرش به نماز ظهر مشغول شدند. پس از نماز ظهر، بر سر سفره نشستند و با اصرار زياد مرا هم به خوردن غذا واداشتند. ملاحظه كردم كه با گفتن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) مشغول خوردن شدند و پس از صرف غذا گفتند ((الحمدللّه ربّ العالمين )).
و يكى از اساتيد دانشگاه لندن بود كه بر اثر تحقيق و تتبّع و كنجكاوى هاى فراوان ، به آيين اسلام گرويده بود و امثال او در دنياى غرب زياد به چشم مى خورند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
28- توصيه مدرس به دخترش
شهيد آية اللّه سيّد حسن مدرّس ، نابغه جهاد و افشاگرى بر ضّد ظلم و ستم و قهرمان شجاعت و شهامت ، در ماه رمضان 1356 هجرى قمرى در تبعيدگاه خود، كاشمر توسّط مزدوران رضاخان مسموم شد و به شهادت رسيد، در حالى كه حدود هفتاد سال داشت . قبر شريفش در كاشمر (از شهرهاى استان خراسان ) مزار مسلمين است . گفتنى ها و حكايات در رابطه با اين مرد بزرگ بسيار است ، از جمله اينكه در پشت صفحه اوّل قرآنى كه از او به يادگار مانده و در نزد نوه اش نگهدارى مى شود، به خطّ خود خطاب به دخترش چنين نوشته است .
((اى فاطمه بيگم ، تو را به سه مطلب توصيه مى كنم : 1) خواندن نماز و قرآن ، 2) دعا در حق پدر و مادرت ، 3) قناعت كردن در زندگى .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
29- نماز سحرگاهان
سعيد بن محمّد بن جنيد معروف به ((ابن جنيد)) از دانشمندان و عرفاى نامى قرن سوم به شمار مى آيد. او استادى زبردست و عالمى ناطق بود، ولى در سلك صوفيان روزگار مى گذرانيد. او در سال 297 هجرى قمرى از دنيا رفت .
يكى از علماى بزرگ آن عصر بنام جعفر خالدى مى گويد: او را در عالم خواب ديدم ، به او گفتم : ((خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟))
پاسخ داد: ((همه اين اشارات و عبارات و رسوم و علوم (صوفيانه ) كه داشتم به حالم سودى نبخشيد، جز چند ركعت نمازى كه در سحرگاهان مى خواندم .))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
30- امام خمينى و نماز
يكى از پزشكان قم چنين نقل مى كند:
((هنگامى كه امام خمينى - قدّس سرّه - دچار ناراحتى قلبى شدند، خود را به بالين ايشان رسانده فشار خونشان را گرفتم . فشار ايشان عدد ((5)) را نشان مى داد كه از نظر طبى بسيار خطرناك بود. كارهاى اوليه را انجام دادم . پس از دو ساعت كه قدرى وضع بهتر شده بود ولى قاعدتا حضرت امام نبايستى حركت مى كردند، شاهد بودم كه ايشان آماده حركت شدند. عرض كردم : ((آقاجان ، چرا برخاستيد؟))
فرمودند: ((نماز!))
عرض كردم : ((آقا، شما در فقه مجتهد و من در طب . حركت شما به فتواى طبى من حرام است . خوابيده نماز بخوانيد.))
ايشان با احترام ، نماز را خوابيده بجا آوردند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
31- داستانى از مرحوم ملاعبّاس تربتى
يكى از فرزندان مرحوم آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى بنام حاج ميرزا محمّد معروف به ((آقازاده )) مقيم مشهد بود و عالمى بسيار متعيّن و متنفّذ بود. مرحوم آقازاده كه در رتق و فتق امور وارد بود، نوكران متعدّدى داشت و هر كدام براى انجام كارى تعيين شده بودند. يكى از نوكرانش مردى بود به نام حاج على اكبر كه از همه مشتى تر بود و غالبا سلاح كمرى در زير لباس داشت و محاظ آقا بود. اين حاج على اكبر، براى من كه حسينعلى راشد فرزند مرحوم ملا عبّاس تربتى هستم ، چنين نقل كرد:
در ايام زمستان براى سركشى به املاك آقا به نيشابور رفته بودم . در مراجعه به مشهد، در راه بين شريف آباد و مشهد، برفگير شديم و در قهوه خانه حوض حاج مهدى مانديم . غير از ما جمعى ديگر نيز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسيده بود كه اتومبيلى از طرف مشهد رسيد و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهدى كه چهار خانم را با خود داشتند و نمى دانم به كجا مى خواستند بروند(؟!)، به سبب برف و تاريكى شب ناچار به همين قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاريك برفى در كوهستان ، بزم عشرتى مجانى براى مسافران بوجود آورد. جوانان بطريهاى مشروب و خوراكيها را چيدند و زنها بعضى به خوانندگى و بعضى به رقص پرداختند.
در گرماگرم اين بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند با سه چهار نفر كه از تربت قصد رفتن به مشهد را داشتند و مركبشان الاغ بود و از سنگينى برف و تاريكى شب امكان حركت برايشان نبود و ناگزير شده بودند كه به قهوه خانه پناه بياورند، وارد شدند. از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند به آنها جايى بدهد و او گفت كه سكوى آن طرف خالى است .
من (حاج على اكبر) با مشاهده اين وضع هراسان شدم و گفتم نكند كه از جانب حاج آخوند نسبت به اينها تعرض بشود و يا از جانب آنها به آن مرد اهانتى بشود. به همين خاطر خود را آماده كردم كه اگر خواستند به حاج آخوند اهانت كنند در مقام دفاع برآيم ؛ هر چه باداباد. لكن حاج آخوند، به حالتى كه نه كسى را مى بيند و نه چيزى را مى شنود به سوى آن سكو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بودند از قهوه چى جهت قبله را پرسيدند. حاج آخوند به نماز ايستاد و همراهانش به وى اقتدا كردند. يكى اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنيمت دانستم ، وضو گرفتم و اقتدا كردم . چند نفر ديگر از مسافران نيز از بزم عشرت رو برگرداندند و به صف جماعت پيوستند. قهوه چى نيز گفت غنيمت است ، يك شب اقلا نمازى پشت سر حاج آخوند بخوانيم .
خلاصه ، وقتى از نماز فارغ شديم ، از جوانها و خانمها خبرى و اثرى نبود. بساط خود را جمع كرده و رفته بودند و نفهميدم در آن شب برفى به كجا رفتند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
32- تسليم شدن در برابر نماز
بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازى مى كردند. صبح عمليّات (قدس پنج ) بود. نماز نخوانده بودم . رفتم و وضو گرفتم . ايستادم به نماز، كنار پاسگاه اليچ . هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقى از توى آب بيرون آمدند. نتوانستم باقى نماز را بخوانم . حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان رفتم . لباسهايشان خيس بود. مى لرزيدند. اسلحه نداشتند. رفتم برايشان لباس آوردم . به عربى پرسيدم : ((شما زير آب چكار مى كرديد؟))
گفتند: ((ديشب وقت عمليّات ، قايقهاى ما را عقب بردند تا نتوانيم فرار كنيم . از ترس رفتيم توى نيزارها. وقتى ديديم دارى نگاهمان مى كنى ، از ترس خود را تسليم كرديم .))
امّا من اصلا به نيزار نگاه نكردم ، فقط نماز مى خواندم .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
33- بانوى بداخلاق
عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود. بانوى مسلمانى همواره روزه مى گرفت و به نماز اهميت بسيار مى داد؛ حتى شب را با عبادت و مناجات بسر مى برد ولى بداخلاق بود و با زبان خود همسايگانش را مى آزرد. شخصى به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد: ((فلان بانو همواره روزه مى گيرد و شب زنده دارى مى كند، ولى بداخلاق است و با نيش زبانش همسايگان را مى آزارد.))
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
لاخير فيها هى من اهل النّار.
در چنين زنى خيرى نيست و او اهل دوزخ است .
از اين داستان استفاده مى شود كه نمازخوان بايد اخلاق هم داشته باشد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
34- دين بى خير
سال نهم هجرت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مدينه بود. مردم گروه گروه به مدينه مى آمدند و در محضر آن حضرت مسلمان مى شدند. از جمله گروهى از طايفه ((ثقيف ))، ساكن طائف آمدند. پس از گفتگو، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنها فرمود: ((يكى از دستورهاى اسلام نماز است و بايد نماز بخوانيد.))
آنها گفتند: ((ما خم نمى شويم ، زيرا اين كار براى ما يك نوع ننگ و عار است .))
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
((لا خير فى دين ليس فيه ركوع و لا سجود)).
دينى را كه در آن ركوع و سجود نباشد، خيرى ندارد.
به گفته بعضى از مفسّران آيه 48 سوره مرسلات در ردّ پيشنهاد آنها با اين تعبير نازل شد:
((و اذا قيل لهم اركعوا لايركعون )).
و چون به آنها گويند ركوع كنيد، ركوع نكنند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
35- عذاب قبر
امام صادق عليه السّلام فرمود: شخص نيكوكارى از دنيا رفت و او را به خاك سپردند. در عالم قبر (ماءموران الهى ) او را نشاندند. يكى از ماءموران به او گفت : ((ما مى خواهيم صد تازيانه از عذاب الهى را به تو بزنيم .))
مرد نيكوكار گفت : ((طاقت ندارم .))
ماءمور گفت : ((نودونه تازيانه مى زنيم .))
او جواب داد: ((طاقت ندارم .))
ماءموران الهى (به خاطر اينكه آن شخص مرد نيكوكارى بود) عدد به عدد كم كردند و او مكرّر در جواب مى گفت ((طاقت ندارم ))، تا اينكه ماءموران گفتند: ((يك تازيانه به تو مى زنيم و ديگر هيچ راهى وجود ندارد. حتما بايد اين يك تازيانه را بخورى .))
پرسيد: ((بخاطر چه گناهى تازيانه را مى زنيد؟))
ماءموران در پاسخ گفتند:
((انّك صلّيت يوما بغير وضوء و مررت على ضعيف فلم تنصره .))
تو يك روز بدون وضو نماز خواندى و از كنار مظلوم ضعيفى گذشتى ولى او را يارى نكردى .
همان يك تازيانه را زدند، قبر او پر از آتش شد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
36- تاءكيد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شركت در نماز جماعت
امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله طبق معمول براى اداء نماز صبح با جماعت وارد مسجد شد. پس از نماز، به پشت سر نگاه كرد و ديد عدّه اى از مسلمين براى نماز نيامده اند. نام آنها را به زبان آورد و فرمود: ((آيا اين افراد در نماز شركت كرده اند؟))
حاضران عرض كردند: ((نه .))
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((آگاه باشيد بر افراد منافق . نمازى سخت تر از نماز عشاء و نماز صبح نيست . اگر آنها پاداش بسيار نماز صبح و عشاء را به جماعت در مى يافتند، گرچه چهار دست و پا (مانند راه رفتن كودكان شيرخوار) باشد، خود را به جماعت مى رساندند.))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
37- عبادت اين سرباز را ببينيد
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با سربازان مسلمان براى سركوبى جمعيتى از اهل كتاب كه هنوز قبول جزيه نكرده بودند، حركت كرد. در اين پيكار زنى تازه عروس اسير شد. حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگام مراجعت ، شبى در بين راه خوابيد و نگهبانى آن شب را به عمّار ياسر و عباد بن بشر واگذار فرمود. اين دو سرباز ارجمند، يك شب نگهبانى را بين خود تقسيم كردند: نيمه اول نگهبانى نصيب عبادبن بشر گرديد و در نصف آخر شب قرار شد عمّار ياسر پاسبانى كند. عمار به خواب رفت و عبادبن بشر وقت را غنيمت شمرد و به نماز مشغول شد.
از طرفى ، مرد يهودى كه زنش اسير مسلمانان شده بود در تعقيب زن خود از پى لشكر اسلام آمد و در فكر شد به هر وسيله اى كه هست آسيبى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برساند و زن خود را فرارى دهد. او خيال مى كرد كه نگهبانان لشكر همه به خواب رفته اند، چون هيچ كس را در حال نگهبانى نمى ديد. عبادبن بشر را نيز كه در نماز ايستاده بود، تشخيص نمى داد كه انسان است يا درخت يا حيوان . براى اينكه از طرف او نيز مطمئن شود، تيرى به جانبش پرتاب كرد. تير بر پيكر عباد نشست ، ولى اين سرباز خداپرست اهميّتى نداد و نماز را ادامه داد. تير ديگرى آمد و براى مرتبه دوم پيكر عباد را مجروح ساخت ، ولى او باز نمازش را قطع نكرد. تير سوم كه به بدن عباد وارد آمد، نماز خود را كوتاهتر كرد و آن را به پايان برد و عمّار ياسر را بيدار ساخت . همين كه عمار بيدار شد، ديد سه تير بر بدن عباد وارد شده است . او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد كه چرا در تير اول بيدارم نكردى ؟ گفت : ((آنوقت من در نماز، سوره كهف را شروع كرده بودم و ميل نداشتم آن سوره را ناتمام بگذارم...
وگوهرلطايف وحكايات تاريخي رادرادامه مطلب بينيد
بازدیدها: 436   |   تاریخ انتشار:16 آذر 1388
مهمـانـان گرامي با هربـار مراجعه به سايت يك حـديـث بخـوانـيـد

امام صادق(ع)‏ به یکی از اصحاب خود فرمودند: ((بنویس و منتشر ساز دانش خود را در میان برادران دینی ات؛ پس چون مرگت فرا رسد، کتابهای خود را میراث اولادت قرار بده؛ زیرا براستی زمان آشفتگی و هرج و مرجی بر مردم خواهد آمد که در آن جُز به کتب خودشان اُنس نمی گیرند!)) (مِشكاة الأنوار، فضل بن حسن طبرسی - قرن هفتم،ص142- دوست گرامي به كتابخانه اينترنتي هدي بوك خوش آمديد

متن کامل خطابه غدیر به عربی وفارسي

متن کامل خطابه غدیر به عربی وفارسي
متن کامل خطابه غدیر به عربی
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ
ادامه خطبه راببينيد
بازدیدها: 249   |   تاریخ انتشار:16 آذر 1388


بررسی دلالت آیه تبلیغ بر ولایت و امامت امیرالمومنین علیه السلام

بررسی دلالت آیه تبلیغ بر ولایت و امامت امیرالمومنین علیه السلام

اعمال آدمی از اعتقادات او سرچشمه می گیرد. چه این که اعتقادات پنجره نگاه و سازنده شخصیت آدمی است. از این رو باید اعتقادات را بر پایه های استواری بنا نهاد و به دور از هرگونه گرایش قومی، قبیله ای و عادات و رسوم گذشتگان، آن ها را با عقل خالی از هوا و هوس و نقل عاری از جعل پی ریزی کرد و در این مسیر از تحقیق و بررسی دست نشست.آن چه در پی می آید مطالعه ای کوتاه در باب امامت علی بن ابی طالب علیه السلام است.

ادامه مطلب راببينيد

بازدیدها: 986   |   تاریخ انتشار:16 آذر 1388


هجده ذي حجه روزعيدغديرخم عيدولايت وامامت برولايتمداران مبارك باد

هجده ذي حجه روزعيدغديرخم عيدولايت وامامت برولايتمداران مبارك باد
غدیر خم نام ناحیه‌ای است بین مکه و مدینه که پیامبر اسلام در حجة الوداع علی را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد. اين آيه شريفه درغديرخم نازل شده است
alt
سوره مائده آیه ۶۷:«يَأَيهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِى الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ»
سوره مائده آیه ۳:«الْیَوْمَ یَئس الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْت لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتمَمْت عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضِیت لَکُمُ الاسلَمَ دِیناً»
alt
مستحب است دراين روزچون مؤمن مؤمنى را ملاقات كند اين تهنيت را بگويد الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ
و نيز بخواند الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَكْرَمَنَا بِهَذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِينَ بِعَهْدِهِ إِلَيْنَا وَ مِيثَاقِهِ الَّذِى وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ أَمْرِهِ وَ الْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنَا مِنَ الْجَاحِدِينَ وَ الْمُكَذِّبِينَ بِيَوْمِ الدِّينِ . وصد مرتبه بگويد الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ
شايسته است در اين روز عقد اخوت(برادري) با اخوان مؤمنين و كيفيت آن به نحوى كه شيخ ما در مستدرك وسائل از كتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنين است كه: بگذارد دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود و بگويد وَاخَيْتُكَ فِى اللَّهِ وَ صَافَيْتُكَ فِى اللَّهِ وَ صَافَحْتُكَ فِى اللَّهِ وَ عَاهَدْتُ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ كُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلَى أَنِّى إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ أُذِنَ لِى بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا أَدْخُلُهَا إِلا وَ أَنْتَ مَعِى آنگاه برادر مؤمن بگويد قَبِلْتُ پس بگويد أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلا الشَّفَاعَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ الزِّيَارَةَ و محدث فيض نيز در خلاصه الاذكار صيغه اخوت را قريب به همين نحو ذكر نموده آنگاه فرموده پس قبول نمايد طرف مقابل از براى خود يا موكل خود به لفظى كه دلالت بر قبول نمايد پس ساقط كنند از همديگر جميع حقوق اخوت را ما سوى دعا و زيارت
ادامه مطلب راببينيد

بازدیدها: 665   |   تاریخ انتشار:12 آذر 1388


13 آذر روزبيمه است به مناسبت بحثي درباره بيمه

13 آذر روزبيمه است به مناسبت مطالبي را درباره بيمه ببينيد

"بیمه" از لحاظ حقوقی به معنای قرارداری میان"بیمه گر" و "بیمه گذار" است، که بیمه گر تعهد می کند، در قبال دریافت مبلغی به نام حق بیمه، در صورت وارد شدن خسارات احتمالی معین به بیمه گذار، مبلغ مشخصی را به وی بپردازد.
اما از نظر اجتماعی بیمه، پدیده ای است که به وحدت معنوی افراد یک یا چند جامعه کمک شایان می کند .

ادامه مطلب راببينيد

بازدیدها: 640   |   تاریخ انتشار:12 آذر 1388


مقالاتي درباره جرم شناسي وپيشگيري ازجرم

مقالاتي درباره جرم شناسي وپيشگيري ازجرم

اهمیت پیشگیری از ارتکاب به جرائم در جامعه
http://amozesh-khanevadeh.blogfa.com/post-87.aspx

00000000000000
http://amozesh-khanevadeh.blogfa.com/cat-7.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@
تحقيقات جرم شناسي كاربردي درپيشگيري ازجرم
http://www.aftab.ir/articles/social/psychopathology/c4c1158480542_criminology_p1.php
@@@@@@@@@@@@@@@@@
جرم و راههای پیشگیری از آن
http://krcom.blogfa.com/post-347.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@
رويكرد بزه‌ديده محور در پيشگيري از جرم
http://www.hawzah.net/Per/Magazine/fh/004/FH00410.ASP
@@@@@@@@@@@@@@@@@
تحقيقات جرم شناسي كاربردي در پيشگيري از جرم
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8504240074
@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيشگيري از جرم مساوي امنيت
http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=53004&Itemid=43
@@@@@@@@@@@@@@@@@
رسالت پيشگيري از وقوع جرم و آسيبهاي اجتماعي وظيفه ذاتي نهاد مدعي العمومي کشور
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=860914keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
رسانه ملي خط مقدم پيشگيري از شيوع بزهکاري و آسيبهاي اجتماعي
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=860728omoomi1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
ضرورت تشريك مساعي بمنظور مقابله با جرايم سازمان يافته
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=860728keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
خودآگاهي،رويکردي نوين در پيشگيري از جرم
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=860126hoghooghi1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
آسيب شناسي در بزهکاري اطفال
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850502keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش نهادهاي پيشگيري و حفاظت اجتماعي در ترويج فرهنگ کنترل جرايم شهری
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850421keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
امنيت و ناامني از ديدگاه سياست جنايي
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850410keyfari2
@@@@@@@@@@@@@@@@@
آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850410keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
ديدگاه شرع و قانون در برخورد با جرايم مرتبط با مواد مخدر
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850329keyfari1
@@@@@@@@@@@@@@@@@
متن كامل قانون پيشگيري از جرم
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=850216hoghooghi3
@@@@@@@@@@@@@@@@@
نگاهی اجمالی به بزهکاری اطفال و نوجوانان
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841228keyfari25
@@@@@@@@@@@@@@@@@
بحران سياستهاي جنائي كشورهاي غربي
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841224keyfari23
@@@@@@@@@@@@@@@@@
گرايشهايي نو درجرم شناسي انگليس و آمريكاي شمالي
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841224keyfari21
@@@@@@@@@@@@@@@@@
الزام اطفال و جوانان بزهكار به اشتغال به كارهاي عام المنفعه درحقوقي تطبيقي
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841222hoghooghi24
@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمايتهاي بين المللي از اطفال و نوجوانان بزهكار
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841221keyfari21
@@@@@@@@@@@@@@@@@
نگاهى به فقر از منظر جرم‏شناسى
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841214hoghooghi22
@@@@@@@@@@@@@@@@@
انسانيت و جرائم عليه آن
http://www.dadsetani.ir/newver/maghalat.asp?newscode=841213keyfari21
@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش رسانه هاي گروهي در پيشگيري از وقوع جرم
http://law1.blogfa.com/post-21.aspx
@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيشگيري قوه قضائيه از جرائم
http://www.tebyan.net/politics_social/law/laws/2009/7/23/97305.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@
شوراي عالي پيشگيري از وقوع جرم تشكيل مي‌شود
http://www.vekalat.org/public.php?cat=1&newsnum=2016700
@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقش کلیدی دین در پیشگیری از جرم و خشونت
http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?newsitemid=207623
@@@@@@@@@@@@@@@@@
سايتهاي حقوق جزا و جرمشناسي
http://lp.atu.ac.ir/portal_law/matieres/penal.htm
@@@@@@@@@@@@@@@@@
روانکاوی و جرم
http://www.rahenejatdaily.com/301/85031601.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@
روش هاي پيشگيري از خشونت عليه کودکان
http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=35926&Itemid=45
روش های پیشگیری از خشونت علیه کودکان
http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=14239.0;wap2
@@@@@@@@@@@@@@@@@
جرم شناسي اسلامی، تصور يا واقعيت ؟
http://www.oxinads.com/articles/article.php?id=615&title=%D8%AC%D8%B1%D9%85+%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%8A+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%8C+%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1+%D9%8A%D8%A7+%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%8A%D8%AA+%D8%9F

@@@@@@@@@@@@@@@@@
جستجو براي پيشگيري بزه (قتل سرقت ...) جرم و مجرم
http://spdb.uswr.ac.ir/SearchResults.aspx?q=%D9%BE%D9%8A%D8%B4%DA%AF%D9%8A%D8%B1%D9%8A%20%D8%A8%D8%B2%D9%87%20%28%D9%82%D8%AA%D9%84%20%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA%20...%29%20%D8%AC%D8%B1%D9%85%20%D9%88%20%D9%85%D8%AC%D8%B1%D9%85&AndOr=1

@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيشگيري از اعتياد به انواع مخدر
http://www.dchq.ir/html/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=52
@@@@@@@@@@@@@@@@@
استراتژي‌هاي پيشگيري از اعتياد
http://www.dchq.ir/html/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=53
@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيشگيري اعتياد از خانواده شروع مي شود
http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=10917
@@@@@@@@@@@@@@@@@
مقالات موادمخدر
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=272
@@@@@@@@@@@@@@@@@
اكستازي، پس لرزه مواد مخدر
http://www.linkestan.com/news/ARTICLEview.asp?key=367
@@@@@@@@@@@@@@@@@
سوء مصرف مواد به عنوان یکی از مشکل های بهداشتی
http://www.pezeshk.us/?p=8134
@@@@@@@@@@@@@@@@@
پيشگيری و درمان سوء مصرف موادمخدر
http://forum.pezeshki.info/show_article.php?id=487&title=%D9%BE%D9%8A%D8%B4%DA%AF%D9%8A%D8%B1%DB%8C+%D9%88+%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%B3%D9%88%D8%A1+%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81+%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF
@@@@@@@@@@@@@@@@@
مقاله مواد مخدر جرم و جنایت و چراها
http://otomatik.ir/1388/07/75509.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@
جدیدترین مصوبات معاونت دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در پیشگیری از وقوع جرم
http://pjorm.ir/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=4&pid=7
000000000
http://pjorm.ir/index.php
@@@@@@@@@@@@@@@@@
بیانیه دفتر مبارزه با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی مبارزه با فساد
http://www.gio.ir/?view=20&nu=139
@@@@@@@@@@@@@@@@@
فعالیت های مشترک ستاد و دفتر مقابله با مواد مخدر سازمان ملل
http://www.tarikhaneh.com/raha/akhbar/khabar117.htm
@@@@@@@@@@@@@@@@@
مواد مخدر جرم و جنايت و چراها
http://www.daneshju.ir/forum/f445/t77990.html
@@@@@@@@@@@@@@@@@
بررسی جامع وضعیت مبارزه با مواد مخدر در ایران
http://rezaashtiani.mihanblog.com/post/1416
@@@@@@@@@@@@@@@@@
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100899738440
@@@@@@@@@@@@@@@@@
http://khorasan.isna.ir/NewsView.aspx?ID=News-81358
@@@@@@@@@@@@@@@@@
http://www.dchq.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=5299&mode=thread&order=0&thold=0
@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

بازدیدها: 1754   |   تاریخ انتشار:12 آذر 1388


15 ذي حجه ولادت باسعادت امام‌ هادي‌(ع‌)

15 ذي حجه ولادت باسعادت امام‌ هادي‌(ع‌)
تولد اين‌ امام‌ در پانزدهم‌ ذي‌ حجه‌ سال‌ دويست‌ وچهاردهم‌ هجري‌ درشهر مدينه‌ بوده‌ است‌.مادرش‌ سوسن‌ يا سمانه‌ بوده‌ وپدرش‌ امام‌جواد(ع‌)است‌.نام‌ آن‌ بزرگوار،علي‌ والقابش‌نقي‌،طيب‌،امين‌، هادي‌، ناصح‌،فتاح‌،مرتضي‌،فقيه‌،عالم‌ ومتوكل‌ بوده‌وكنيه‌ اش‌ ابوالحسن‌ است‌.به‌ حضرت‌ ابن‌ الرضا هم‌ مي‌ گفته‌ اند.
ادامه مطلب راببينيد
alt
كتاب موبايل چهل حديث نقوي عليه السلام
براي دانلود كتاب روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodabook.net/files/ebook/40hadisnaghavijar.rar
..................
براي مطالعه روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodabook.net/files/ebook/40hadisnagavi.htm
.....................
متن رادرادامه مطلب ببينيد
بازدیدها: 421   |   تاریخ انتشار:11 آذر 1388



تجليل وتشويق هنرانقلابي - اسلامي توسط رهبرفرزانه انقلاب

تجليل وتشويق هنرانقلابي - اسلامي توسط رهبرفرزانه انقلاب
هنرمندان باید بدنبال ساخت آثار هنری برای حقیقت باشند، خاطرنشان کردند: باید روش های هنرمندانه را فراگرفت و برای ساخت اثرهای هنری مبتنی بر حقیقت، همت کرد که این هدف نیز جز با تلاش هنرمندان متعهد و جوانان مؤمن محقق نخواهد شد.
در دنیای کنونی هنر و سینما، معمولاً برای جذب مخاطب، از برخی مسائل از جمله جاذبه های جنسی استفاده می شود اما در این سریال که بسیار پرمخاطب و مورد رضایت بینندگان در ایران و سایر کشورها هم بود، برخلاف غالب فیلم ها و مجموعه های نمایشی، محور داستان عصمت و پاکدامنی است.

ادامه مطلب راببينيد

alt

بازدیدها: 243   |   تاریخ انتشار:11 آذر 1388


روز11 آذرسالروزشهادت ميرزاكوچك خان جنگلي

روز11 آذرسالروزشهادت ميرزاكوچك خان جنگلي

در دومین سال جنگ جهانی اول، وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت. رهبر این نهضت، میرزا کوچک خان جنگلی بود، مردی از تبار روحانیان، آزادی خواهان و استقلال طلبان که از طبقه محروم، ولی باایمان برخاسته بود.
وی برای پی ریزی شالوده نهضت، به تنهایی به گیلان رهسپار شد و برای استقلال کشور و نجات آن از شرّ بیگانگان، هفت سال تمام و در شرایط بسیار دشوار، با دشمنان داخلی و خارجی جنگید. میرزا، سرانجام در سال 1300، به دیدار دوست شتافت. امروز پس از هشتاد و چند سال که از شهادت میرزا کوچک خان جنگی می گذرد، باز هم زمزمه های آزادی خواهان در سوگ آن سردار دلاور به گوش می رسد.

ادامه مطلب راببينيد

alt

بازدیدها: 289   |   تاریخ انتشار:11 آذر 1388